کجایند.....؟؟؟؟؟

 

زیر پوست شهر

هنوز فیلم توهین آمیز به ساحت پیامبر را ندیده ایم ولی تجربه ی گلشیفته ها امیدوارمان می کند که همین زودی ها فیلم باکیفیت آن سطح کشور را پر کند و سپس ما بتوانیم در کمال " علم " و " ایمان " جواب یانکی های به بن بست رسیده را بدهیم . البته نه با زنده باد ، مرده باد های همیشگی و نه با به آتش کشیدن عروسک و مترسک ، بلکه به زبان تبلیغاتی خودشان . زبانی که با آن دنیا را به تسخیر خود درآورده اند و هر روز افکار و عقایدشان را به خورد ملل مختلف می دهند . زبانی که می بینیم ، آرام آرام از فضای مجازی و چت روم های فارسی ، به کف خیابان ها و گوشه ی پارک ها کشیده شده و جوانان را اسیر فسادهای روزمره و خوشگذرانی های افسار گسیخته کرده . اگر از زیر پوست شهر خبر دارید می دانید که دیگر خبری از مقدسات و اخلاقیات سنتی و مذهبی برایمان باقی نمانده که ما این چنین سینه چاک پیغمبر و آلش آتش گرفته ایم و شب و روزمان را یکی کرده ایم .

در مقابله همه ی این اتفاقات ، مسئولان فرهنگی و – بلا نسبت - مذهبی کشور ، آمار معتکفان و دانشجویان اعزامی به مناطق جنگ دیده را نشانی بر موفقیت خود و عدم توفیق تبلیغات غرب محسوب کرده و با سینه ای ستبر گزارش کار می دهند و به ریش سیستم سراپا " علمی " و " تحقیقاتی " غرب ، " احمقانه " می خندند .

ایران در حال تسخیر شدن است و ما بی خبر از همه جا و همه ی اصول جنگ ، نقش سپندی را بازی می کنیم که بر روی آتش خود ساخته جلز و ولز می زنیم .

به نقل از وبلاگ : علی را عدلش کشت

توحید

بت پرستی یعنی : این بتم و این خودم و این هم " وضع اجتماعی " ام ، و او ، آن بتش ، آن هم خودش و آن هم " وضع اجتماعی اش " . " خدای من با او فرق دارد "، یعنی وضع اجتماعیم و ریشه و جامعه و خلقتم با او فرق دارد . چند خدا بودن و چند خدا را پرستیدن یعنی، در جامعه چند گروه بودن و چند عنصر داشتن و چند نژاد بودن . " عمله " و " آقا " بودن ، " اشرافی " و " ذلیل " بودن ، " برده " و " خواجه " بودن ؛ یعنی چندین حقوق متناقض داشتن . عده ای گرسنه و عده ای سیر بودن ، عده ای از همه ی حقوق انسانی محروم بودن و عده ای از همه ی برخورداری ها برخوردار بوردن . یعنی جامعه یک واحد یکنواخت نیست ، تقسیم می شود به گروه ها و طبقات مختلف ، و به خانواده های مختلف . این گروه ها و خانواده ها هر کدام خدای خود را دارند .

توحید یعنی همه خدای واحد دارند ، یعنی همه فقط انسانند . . .

عبور از پل‌هاي زندگي

سال‌ها دو برادر با هم در مزرعه‌اي که از پدرشان به ارث رسيده بود، زندگي مي‌کردند. يک روز به خاطر يک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آن‌ها زياد شد و از هم جدا شدند.

يک روز صبح در خانه برادر بزرگ‌تر به صدا درآمد. وقتي در را باز کرد، مرد نجـاري را ديد. نجـار گفت: «من چند روزي است که دنبال کار مي‌گردم، فکرکردم شايد شما کمي خرده کاري در خانه و مزرعه داشته باشيد، آيا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ‌تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من يک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسايه در حقيقت برادر کوچک‌تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و اين نهر آب بين مزرعه ما افتاد. او حتماً اين کار را به خاطر کينه‌اي که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: «در انبار مقداري الوار دارم، از تو مي‌خواهم تا بين مزرعه من و برادرم حصار بکشي تا ديگر او را نبينم.»

نجار پذيرفت و شروع کرد به اندازه‌گيري و اره کردن الوار. برادر بزرگ‌تر به نجار گفت: «من براي خريد به شهر مي‌روم، اگر وسيله‌اي نياز داري برايت بخرم.» نجار در حالي که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: «نه، چيزي لازم ندارم.» هنگام غروب وقتي کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاري در کار نبود. نجار به جاي حصار يک پل روي نهر ساخته بود.

کشاورز با عصبانيت رو به نجار کرد و گفت: «مگر من به تو نگفته بودم برايم حصار بسازي؟» در همين لحظه برادر کوچک‌تر از راه رسيد و با ديدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روي پل عبور کرد و برادر بزرگ‌ترش را در آغوش گرفت و از او براي کندن نهر معذرت خواست.

وقتي برادر بزرگ‌تر برگشت، نجار را ديد که جعبه ابزارش را روي دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشد.

نجار گفت: «دوست دارم بمانم ولي پل‌هاي زيادي هست که بايد آن‌ها را بسازم.»

چه می شد اگر ...

.

.

.

...

" وَمَاذَا عَلَیهِمْ لَوْ آمَنُوا بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقَهُمُ اللَّهُ وَكَانَ اللَّهُ بِهِمْ عَلِیمًا "    النساء/39

چه می ‌شد اگر آنها به خدا و روز بازپسین ایمان می‌آوردند ، و از آنچه خدا به آنان روزی داده ، انفاق می‌کردند؟! و خداوند از آنها آگاه است .

هشدار تاریخی رهبر انقلاب به رییس جمهور که هیچ گاه شنیده نشد

"رويكرد دولت و آقاى رئيس‏ جمهور طورى بوده كه كسانى كه تمايل به فساد دارند، مرعوبند؛ اما اگر كار صحيح و واقعى انجام نگيرد، كم‏ كم اين رعب شكسته ميشود و اين ابهت از بين ميرود؛ ميل به فساد در يك جاهايى وجود دارد، با فساد و تخلفات مالى بى‏محابا برخورد كنيد ..."

دیدار رهبر انقلاب با اعضای هیئت دولت، 6 شهریور 1385

رگ‌های گردن ناهیان منکر، چه راحت زده می‌شود!

و باز هم به خون غلطیدن یک ناهی منکر دیگر...

کم‌کم دارد برایمان عادی می‌شود زده شدن رگ‌های سر و گردن آنهایی که در برابر فساد و فحشای خیابانی، به حکم خدا و قرآن سکوت نمی‌کنند!

ببخشید آقا! می تونم به خانومتون نگاه کنم؟

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
 
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
 
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
 
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
 
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
 
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

یه روز یه ترکه و یه رشتیه و یه اصفهانیه و ...







ادامه نوشته

در اضطرابم!

انگار نزدیک است آمدنِ حضرتش، ولی

در اضطرابم که بیاید، نخــــــــــواهدم‬...

با اعتقاد،اعتماد و امید زندگی کنید

1- Confidence اعتقاد:
اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند.
روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط یک پسربچه با چتر آمده بود،این یعنی اعتقاد. 

2- Trust اعتماد:
اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد،وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید،او میخندد ..... چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت،این یعنی اعتماد. 

3- Hope امید:
هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم.ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید،این یعنی امید. 


با اعتقاد،اعتماد و امید زندگی کنید

پروردگارا، تو را شکر می کنم ...

  پروردگارا، تو را شکر می کنم ...

.... برای تمام نعماتی که امسال به من ارزانی داشتی

.... برای تمام روزهای آفتابی و برای تمام روزهای غمگین ابری و بارانی

.... برای غروبهای آرام و شبهای تاریک و طولانی

تورا شکر می گویم برای سلامتی و بیماری ، برای غمها و شادیهائی که امسال به من عطا کردی.

تو را شکر می گویم برای تمام چیزهائی که مدتی به من قرض دادی و سپس بازپس گرفتی .

 امسال چه چیز در انتظارم است ؟

پروردگارا، همان را می خواهم که تو برایم خواسته ای.

 تنها از تو می خواهم:

ــ آنقدر به من ایمان عطا کنی تا در هرآنچه بر سر راهم قرار می دهی تو را ببینم و خواستت را.

ــ آنقدر امید و شجاعت تا نومید نشوم و آنقدر عشق و محبت ... هر روز بیش از روز قبل عشق نسبت به خودت و آنان که در اطرافم هستند.

ــ پروردگارا، به من بردباری، فروتنی، و تسلیم و رضا عنایت فرما.

ــ خدایا، مرا آن ده که مرا آن به ، و آنچه را که نمی دانم چگونه از تو بخواهم.

ــ پروردگارا، به من قلبی فرمانبردار، گوشی شنوا، ذهنی هوشیار، و دستانی ساعی عنایت فرما تا بتوانم تسلیم رضایت گردم و آنچه را که به کمال برایم خواسته ای بدیده منت بپذیرم.

ــ خدایا، بر تمام عزیزانم برکت و بهروزی عطا کن، و صلح و دوستی و آرامش بر قلوب انسانها حاکم گردان.

انشاءالله سال پر برکت و پر مهری داشته باشید

رهرو آن نيست كه گه تند و گهي خسته رود...

فكرمي كنيد پيشرفت مطلوبي نداريد؟ اول بايد ببينيد كه درست فكر مي‌كنيد يانه؟ ملاك شمابراي پيشرفت چيست، اين ملاك تاچه حدعيني است؟ آيا اصلاً ملاكي براي پيشرفت داريد يا فقط براساس مقايسه خود با ديگران، تصورمي كنيد كه پيشرفتتان خوب نيست؟ در هرحال اگر برايتان ثابت شد كه خوب پيشرفت نميكنيد، بايد وضعيت را ارزيابي وتحليل كنيد. در ارزيابي آن‌چه براي پيشرفت مهم است بايد به عوامل زير توجه كرد.

احساس اطمينان و باور توانمندي‌ها، احساسي است كه لازمه به كار بستن آن، ‌استفاده از تمام دانسته‌هايمان است و نتيجه به كار نبستن آن، دست نيافتن به چيزهايي است كه در زندگي شايستگي‌شان را داريم.

يك دليل عدم پيشرفت ميتواند ضعف پيش نيازهاي شما باشد. يادگيري‌هاي جديد در پايه يادگيري‌هاي قبلي ساخته مي شوند. يا سطح توقعات خود را پايين بياوريد و يا به صورت جدي به دنبال رفع كمبود، پيش نيازهايتان را اصلاح كنيد. بدون جبران ضعف‌هاي پايه اي، پيشرفت معنايي ندارد.

هر شكست مي تواند به عنوان يك تجربه مطرح باشد و به هيچ وجه نبايد مايه دلسردي و يا عقبنشيني گردد.

ضعف در آمادگي‌هاي رواني: آمادگي‌هاي رواني و انگيزه‌ها،علي رغم نقش فوق العاده اي كه دارند كم‌تر مورد توجه قرارمي گيرند. در مورد انگيزه‌ها معمولاً دو نوع اشكال وجود دارد.

ادامه نوشته

روز تكريم دانشجويان متعهد و انقلا‌بي

 

روز دانشجو

16 آذر هر سال به ياد ونام دانشجويان شهيد سال 1332، به نام «روز دانشجو» نام گذاري شده است. بعد از كودتاي 28 مرداد، شاه كه توانسته بود با كمك اربابان به اريكه قدرت باز گردد، درصدد برآمد تا پايههاي حكومت خود را تثبيت كند، غافل از اين‌كه مردم در اولين فرصت، خشم و انزجار خويش را نشان خواهند داد. «آيزنهاور» طي نطقي در كنگره آمريكا، كودتاي 28 مرداد را چنين توصيف كرده بود: «پيروزي سياسي اميد بخشي نصيب قواي طرفدار تثبيت اوضاع و قواي آزادي شده است!»
نيكسون، معاون رئيس جمهور آمريكا در سال 1332 راهي ايران گرديد تا نتيجه سرمايه گذاري بيست و يك ميليون دلاري «سيا» را كه در راه كودتا و سرنگوني دولت مصدق هزينه كرده بود، از نزديك مشاهده كند.
ملت ايران در حالت افسردگي به سر ميبرد و از نفاق و تفرقه‌اي كه استبداد توانسته بود در ميان ملت ايجاد كند، ناراحت بود. رهبري نهضت مقاومت، قصد داشت صداي اعتراض مردم را به گوش جهانيان برساند و تلاش لندن و واشنگتن را كه ميخواستند با مشروع جلوه دادن رژيم كودتا، امتيازات مورد نظر خود را در محيط آرام به دست آورند، خنثي كند. اجراي اين برنامه به كميته هماهنگي دانشگاه واگذار شد.
دانشجويان دانشكدههاي حقوق و علوم سياسي، علوم، دندانپزشكي، فني، پزشكي و داروسازي در دانشكدههاي خود، تظاهرات پرشوري عليه رژيم كودتا برپا كردند. رژيم با تمام قوا متوجه دانشگاه شد.
روز 15 آذر تظاهرات به خارج از دانشگاه كشيده شد و مأموران انتظامي، در زد وخورد با دانشجويان، شماري را مجروح و گروهي را دستگير و زنداني كردند.
صبح روز 16 آذر 1332، گارد براي اولين بار وارد صحن دانشگاه شد تا فرياد مخالفان را در گلو خفه كند. در يكي از كلاس‌هاي درس دانشكده فني، چند تن از دانشجويان اعتراض مي‌كنند و مأموران گارد با حمله به دانشجويان بي‌پناه، سه تن از آنان را به شهادت ميرسانند. فرداي آن روز در جو خفقان و وحشت، نيكسون به دانشگاه تهران ميآيد و از دست قاتلان، «دكتراي حقوق» دريافت ميكند.
شهيد چمران در باره حادثه 16 آذر ميگويد: «وقايع آن روز چنان در نظرم مجسم است كه گويي همه را به چشم ميبينم. صداي رگبار مسلسل در گوشم طنين مياندازد، سكوت موحش بعد از رگبار بدنم را ميلرزاند، آه بلند و ناله جانگداز مجروحين را در ميان اين سكوت دردناك ميشنوم . دانشكده فني خون آلود را در آن روز و روزهاي بعد به راي العين ميبينم... نيكسون، معاون رئيس جمهور آمريكا، به ايران ميآمد تا نتيجه بيست و يك مليون دلار خرج كودتا را ببيند.»
به اين ترتيب پس از پيروزي انقلا‌ب اسلامي، 16آذر به نام روز دانشجو نام‌گذاري شد تا ياد و خاطره همه دانشجويان متعهد و انقلا‌بي ايران عزيز، همواره باقي بماند.

شجره‌ طيبه، ‌تناورتر ‌از ‌هميشه

 

هفته بسیج

‌شناخت بسيجي در وضعيت كنوني و آينده از ضروريات بزرگي است كه در سرنوشت سامان دادن به كشور، ترويج اسلام ناب و تداوم راه مقدس انقلاب و امام راحل (سلام‌ا... عليه) نقش تعيين كننده دارد. ملاك و مبنا براي معرفت بسيجي، تفكر بسيجي است كه مي‌تواند ما را به گوشه‌هايي از حيات معنوي او رهنمون و ماهيت و شخصيت واقعي اين انسان معنوي و الهي را روشن سازد. در اين نوشتار كه به قلم سرلشكر بسيجي دكتر فيروزآبادي رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح به رشته تحرير درآمده ويژگي‌هاي بسيجي مورد بررسي و كاوش قرار گرفته است.

تفكر بسيجي با اوصاف اعجاب‌آورش چيزي نيست جز برنامه بي‌نظير توحيد وعدالتخواهي وشاخصه‌هاي آن چنين است:

1- پيوند و بيعت با ولايت: ‌از محمد(صلي‌ا... عليه وآله) و علي(عليه‌السلام) تا مهدي(عج) و در زمان غيبت با ولايت فقيه.

2- ايمان و اخلاص: ‌تفكر بسيجي بيش از هر چيز بر ايمان خالص و محض به غيب مبتني است؛ ايمان به ا... با همه اسما و اوصاف جمال و جلالش بدون ذره‌اي ترديد يا شرك.

3- حريت در عبوديت: در اين مكتب، بندگي نه از روي طمع و نه از روي خوف، بلكه از روي آزادگي و عشق به معبود است؛ همان‌گونه كه اميرمؤمنان(ع) در وصف خويش بيان فرمود، لذا بسيجي بنده رب است نه بنده زر و زور؛ چه او شرافتمندتر از اين است كه غير از اين باشد.

روی ادامه مطلب کلیک کنید...

ادامه نوشته

یک رنگی

این شعر کاندید  سال 2005 شده که توسط یک کودک افریقایی نوشته شده واستدلال شگفت انگیزی دارد

 وقتی به دنیا میام سیاهم، سیاهم وقتی بزرگ میشم. 

وقتی میرم زیرآفتاب سیاهم ، سیاهم  وقتی میترسم.

وقتی مریض میشم هنوزسیاهم

وتو، آدم سفید ، وقتی به دنیا میای صورتی .وقتی بزرگ میشی سفیدی


وقتی میری زیر آفتاب ابی میشی ، وقتی سرد ت میشه قرمز

وقتی می ترسی، زردی. وقتی مریض میشی،سبزی.

ووقتی می میری خاکستری ای.....

وتوبه من میگی رنگین پوست ؟؟؟؟؟؟

عقل و عشق

جاذبه ی خاک به ماندن می خواند و آن عهد باطنی به رفتن
عقل، به ماندن می خواند و عشق به رفتن
و این دو را خداوند آفریده است تا وجود انسان در آوارگی و حیرت میان عقل و عشق معنا شود
(شهید سید مرتضی آوینی)

خدایا !!


خدایا!می‏دانی که گونه ‏هایم به نوازش ملایک محتاج است و بی‏کوثرت، هیچ آبی تشنگی روحم را فرو نخواهد نشاند.

بی‏نور مهربانی‏ات، نگاه سردرگمم به سیاهی خواهد رسید.

می‏دانم بی‏مساعدت تو، خوابی سنگین، گوش‏هایم را و قلبم را خواهد ربود.

خدایا! تازه زبان گنگم با تو حرف زدن را می‏آموزد و دست‏هایم، کورمال کورمال به دروازه‏های اجابتت می‏رسد.

خدایا! به تو پناه می‏برم از چشم‏هایی که دوباره گمت کنند و از دست‏هایی که رهایت سازند.

خدایا! به تو پناه می‏برم از جذام بی‏تفاوتی که دوباره به سراغم بیاید.

به تو پناه می‏برم از آنچه از درگاهت رانده شده است.

تو را به هر آنچه خوب است، برای روز مبادایم بمان که بی‏تو پوچ خواهم بود.

خدایا! خوی رمضانی‏ام را از من مگیر

یک سالگی

                                   امروز این وبلاگ یکساله شد                                        

از آغاز شروع این وبلاگ تا حال ؛؛

این همه نوشته ؛ اما من همان هستم که بودم؟؟

از سر طلوع تا غروب؛از سر مشرق ترین قسمت این دل تا مغرب ترین آن؛

از سر دروغ و راست؛از سر اخلاص و ریا نوشتم؛

گاهی اوقات از اینکه برای شما می نوشتم مغرور میشدم

گاهی اوقات هم  شعار دادم عمل نکردم ؛ نمی دونم تا کی می خوام بنویسم  وتا کجا ادامه بدم ؛

اما در هر صورت این وبلاگ به لطف خدا یکساله شد.

راستی یادم رفت از دوستانی که منو تو این راه یاری کردن تشکر کنم .

به امید روزی که ما منتظر آن هستیم ، ظهور آقا امام زمان(عج).

 

آری ... 22خرداد تکرار معجزه ی شیرین سوم خرداد

وقتي كه خونين شهر را آزاد كرديم
اسلام خود را در جهان، فرياد كرديم
خرمشهر نام يك درياست، دريايي در حوالي آسمان هفتم...
خرمشهر نام تابلوي زيبايي از رشادت است كه بر پيشاني نگارخانه ي خونين ايران مي درخشد...
خرمشهر قلب زخم خورده اي است كه دستان خوش تراش جوانانش، تپش آن را هميشگي كرده است...
وقتي طنين سنگين گلوله هاي دشمن و نقش پليد چكمه هاي اشغالگران، بر اين زمين مقدس، فرود آمد، شايد كسي باور نمي كرد كه دژهاي محكم نظامي دشمن،كه با انواع تجهيزات و امكانات شرق و غرب، در حقيقت، انقلاب نوپاي ما را هدف گرفته بود، روزي با دست هاي خالي جوانان و فرزندان غيور ايران زمين در هم شكسته شود و ...
اما سوم خرداد ماه 1361، تبلور وعده ي الهي و تجلي اراده ي خلل ناپذير مردم ايران براي تحقق شكست دشمنان اين ملت و سرزمين بود...
و ما در طول تاريخ پرشكوه انقلاب خود، بارها و در مقاطع مختلف، سوم خرداد و طعم شيرين نصرت و پيروزي الهي را چشيديم و امروز نيز با وحدتي همگاني و اراده اي منسجم و استوار، تحقق آرمان و انگيزه ي الهي خود را در 22 خرداد و انتخاب مجدد فرزند جبهه ها و شاگرد مكتب روح الله ، جستجو مي كنيم...
نسل پيروز سوم خرداد، در آزموني ديگر، كسي را بعنوان رئيس جمهور خود خواهد برگزيد كه آرمان پاك شهدا و ايثارگران سوم خرداد را ، همچنان با تمام وجود محافظت نمايد...
كسي كه رزمندگان و خيل عظيم مردمي را كه براي حفظ وطن از تعرض دشمن، جان و مال خود را فدا كردند، برعافيت طلبان ، ترجيح مي دهد...
و در يك كلام، در گفتار و عمل، غرور پيروزي سوم خرداد را همواره براي اين ملت، رقم مي زند و ذلت و كرنش در مقابل دشمنان وطن را ، ننگ مي داند...
آري، 22 خرداد 88 ، تكرارمعجزه ي شيرين سوم خرداد 61 خواهد بود و اين بار نيز، محمود احمدي نژاد همرزم جهان آرا و خرازي و همت و كاظمي و ديگر فاتحان خرمشهر، در برگه ي راي مردم حماسه ساز ايران،جاي خواهد گرفت...