نقل است ، روزی حضرت علی علیه السلام از در دکان قصابی می گذشت. قصاب به جهت علاقه به آن حضرت عرض کرد: یا امیرالمؤمنین ! گوشت های خوبی آورده ام ؛ اگر می خواهید مقداری ببرید. حضرت فرمود: " الآن پول ندارم که بخرم . "  قصاب عرض کرد : من صبر می کنم ؛ پولش را بدهید . حضرت در پاسخ فرمود: " من به شکم خود می گویم که صبر کند . "

حکایت‌ها و هدایت‌ها در آثار استاد شهید مرتضی مطهری رحمه‌الله، محمد جواد صاحبی، ، ص 107

* * *

مرغ و گوشت سفیدش را نمی توان جزئی از اقلام ضروری یک جامعه دانست . چرا که تا به حال نشنیده ایم کسی به دلیل نخوردن گوشت مرغ ؛ مرده باشد! یا تا به حال ندیده ایم که کسی به علت نرسیدن گوشت مرغ به بدنش ؛ دچار عارضه ای شود !!! ولی چند روزیست که این کالای لوکس ، تیتر اول همه ی روزنامه های زرد و نقل محافل کوچه بازار شده ، و در اوج بدبختی بهانه ای شده تا مردمانی که متزورانه خود را شیعه ی مردی می دانند که روایتی از او را در سطور بالا خواندیم ، کفایت جمهوری اسلامی را که ثمره خون صدها هزار شهید گلگون کفن است به سخره بگیرند و زبان به طعنه و گزند بگشایند!

* * *

در بی کفایتی و بی تدبیری مسئولان دولتی ، که بی شک هر چه هستند " مسئول " نیستند ، هیچ شکی نیست . اقتصادی که قیمت کالاها در آن با رسیدن و نرسیدن کشتی به اسکله ، تعیین می شود ، به درد همان مدیریت جهانی و مکتب ایرانی جنابان می خورد و قابل اندازه گیری و تجزیه و تحلیل علمی نیست ، ولی می تواند درس عبرتی باشد برای ما که بدانیم ، در این بلبشو تنها ابزاری هستیم که سرمایه داران و شریف زادگان و این اواخر " مناطق آزاد زادگان " به وسیله ی ما و نفس عماره ی ما ، هر روز حجیم تر و گستاخ تر می شوند و در پایانِ هر غائله به دنبال سوژه ای نو و کالایی نو تر ، افسار جامعه را به دنبال خود می کشند . روزی با گوشتِ مرغ و روز دیگر با سکه ی طلا و همه روز با خواستن ها و عطش سیری ناپذیر ما ...