به ما نگفتند...

راستش را به ما نگفتند يا لااقل همه راست را به ما نگفتند.
گفتند: تو كه بيايي خون به پا ميكني، جوي خون به راه مياندازي و از كشته پشته ميسازي و ما را از ظهور تو ترساندند.
درست مثل اين‌كه حادثه اي به شيريني تولد را كتمان كنند و تنها از درد زادن بگويند.
ما از همان كودكي، تو را دوست داشتيم. با همه فطرتمان به تو عشق ميورزيديم و با همه وجودمان بي تاب آمدنت بوديم.
عشق تو با سرشت ما عجين شده بود و آمدنت، طبيعيترين و شيرينترين نيازمان بود.
اما... اما كسي به ما نگفت كه چه گلستاني ميشود جهان، وقتي كه تو بيايي.
همه، پيش از آن‌كه نگاه مهرگستر و دست‌هاي عاطفه تو را توصيف كنند، شمشير تو را نشانمان دادند.
آري، براي اين‌كه گل‌ها و نهال‌ها رشد كنند، بايد علف‌هاي هرز را وجين كرد و اين جز با داسي برنده و سهمگين، ممكن نيست. آري، براي اين‌كه مظلومان تاريخ، نفسي به راحتي بكشند، بايد پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاك ماليد و نسلشان را از روي زمين برچيد.
آري، براي اين‌كه عدالت بر كرسي بنشيند، بايد سرير ستم آلوده سلطنت را واژگون كرد و به دست نابودي سپرد.
و اين‌ها همه، همان معجزهاي است كه تنها از دست تو برمي آيد و تنها با دست تو محقق مي شود.
اما مگر نه اين‌كه اين‌ها همه مقدمه است براي رسيدن به بهشتي كه تو باني آني.
آن بهشت را كسي براي ما ترسيم نكرد.
كسي به ما نگفت كه آن ساحل اميد كه در پس اين درياي خون نشسته است، چگونه ساحلي است؟!
كسي به ما نگفت كه وقتي تو بيايي:
پرندگان در آشيانههاي خود جشن ميگيرند و ماهيان درياها شادمان ميشوند و چشمه ساران ميجوشند و زمين چندين برابر محصول خويش را عرضه ميكند.(1)
به ما نگفتند كه وقتي تو بيايي:
دل‌هاي بندگان را آكنده از عبادت و اطاعت ميكني و عدالت بر همه جا دامن ميگسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ريشه كن ميكند و خوي ستمگري و درندگي را محو ميسازد و طوق ذلت بردگي را از گردن خلايق بر ميدارد.(2)
به ما نگفتند كه وقتي تو بيايي:
ساكنان زمين و آسمان به تو عشق ميورزند، آسمان بارانش را فرو ميفرستد، زمين، گياهان خود را ميروياند... و زندگان آرزو ميكنند كه كاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقيقي را ميديدند و ميديدند كه خداوند چگونه بركاتش را بر اهل زمين فرو ميفرستد.(3)
به ما نگفتند كه وقتي تو بيايي:
همه امت به آغوش تو پناه ميآورند همانند زنبوران عسل به ملكه خويش.
و تو عدالت را آن‌چنان كه بايد و شايد در پهنه جهان ميگستري و خفتهاي را بيدار
نميكني و خوني را نميريزي.(4)
به ما نگفته بودند كه وقتي تو بيايي:
رفاه و آسايشي ميآيد كه نظير آن پيش از اين، نيامده است. مال و ثروت آنچنان وفور مييابد كه هر كه نزد تو بيايد فوق تصورش، دريافت ميكند.(5)
به ما نگفتند كه وقتي تو بيايي:
اموال را چون سيل، جاري ميكني، و بخششهاي كلان خويش را هرگز شماره نميكني.(6)
به ما نگفتند كه وقتي تو بيايي:
هيچ كس فقير نمي ماند و مردم براي صدقه دادن به دنبال نيازمند ميگردند و پيدا نميكنند. مال را به هر كه عرضه ميكنند، ميگويد: بي نيازم.(7)
اي محبوب ازلي و اي معشوق آسماني!
ما بي آن‌كه مختصات آن بهشت موعود را بدانيم و مدينه فاضله حضور تو را بشناسيم، تو را دوست ميداشتيم و به تو عشق ميورزيديم.
كه عشق تو با سرشت‌ها عجين شده بود و آمدنت طبيعيترين و شيرين ترين نيازمان بود.
ظهور تو بيترديد بزرگ‌ترين جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خير خواهد كرد.
كلك مشاطه صنعش نكشد نقش مرادهركه اقرار بدين حسن خداداد نكرد
پينوشت‌ها
1. پيامبر اكرم(ص:) فعند ذلك تفرح الطيور في اوكارها و الحيتان في بحارها و تفيض العيون و تنبت الارض ضعف اكلها: ينابيع الموده، ج 2، ص 136
2. پيامبر اكرم(ص:) يفرج ا... بالمهدي عن الامه، بملا قلوب العباد عباده و يسعهم عدله، به يمحقا... الكذب و يذهب الزمان الكلب و يخرج ذل الرق من اعناقكم: بحارالانوار، ج 51، ص 75
3. پيامبر اكرم(ص:) يحبه ساكن الارض و ساكن السماء و ترسل السماء فطرها و تخرج الارض نباتها. لاتمسك منه شيئا، يعيش فيهم سبع سنين او ثمانيااو تسعا. يتمني الاحياءالاموات ليروالعدل والطمانينه و ماصنعا... باهل الارض من خيره: بحارالانوار، ج 51، ص 104
4. پيامبر اكرم(ص:) ياوي الي المهدي امته كمال تاوي النحل الي يعسوبها و يسيطرالعدل حتي يكون الناس علي مثل امرهم الاول. لايوقظ نائما و لا يهريق دما: منتخب الاثر، ص 478
5. پيامبر اكرم(ص:) تنعم امتي في دنياه نعيما لم تنعم مثله قط. البر منهم والفاجر والمال كدوس ياتيه الرجل فيحثوله: البيان، ص 173
6. پيامبر اكرم(ص:) يفيض المال فيضا و يحثوالمال حثوا و لايعده عدا: صحيح مسلم، ج 8، ص 185
7. پيامبر اكرم(ص:) يفيض فيهم المال حتي يهم الرجل بماله من يقبله منه حتي يتصدق فيقول الذي يعرضه عليه: لا ارب لي به: مسنداحمد، ج 2، ص530

روز تكريم دانشجويان متعهد و انقلا‌بي

 

روز دانشجو

16 آذر هر سال به ياد ونام دانشجويان شهيد سال 1332، به نام «روز دانشجو» نام گذاري شده است. بعد از كودتاي 28 مرداد، شاه كه توانسته بود با كمك اربابان به اريكه قدرت باز گردد، درصدد برآمد تا پايههاي حكومت خود را تثبيت كند، غافل از اين‌كه مردم در اولين فرصت، خشم و انزجار خويش را نشان خواهند داد. «آيزنهاور» طي نطقي در كنگره آمريكا، كودتاي 28 مرداد را چنين توصيف كرده بود: «پيروزي سياسي اميد بخشي نصيب قواي طرفدار تثبيت اوضاع و قواي آزادي شده است!»
نيكسون، معاون رئيس جمهور آمريكا در سال 1332 راهي ايران گرديد تا نتيجه سرمايه گذاري بيست و يك ميليون دلاري «سيا» را كه در راه كودتا و سرنگوني دولت مصدق هزينه كرده بود، از نزديك مشاهده كند.
ملت ايران در حالت افسردگي به سر ميبرد و از نفاق و تفرقه‌اي كه استبداد توانسته بود در ميان ملت ايجاد كند، ناراحت بود. رهبري نهضت مقاومت، قصد داشت صداي اعتراض مردم را به گوش جهانيان برساند و تلاش لندن و واشنگتن را كه ميخواستند با مشروع جلوه دادن رژيم كودتا، امتيازات مورد نظر خود را در محيط آرام به دست آورند، خنثي كند. اجراي اين برنامه به كميته هماهنگي دانشگاه واگذار شد.
دانشجويان دانشكدههاي حقوق و علوم سياسي، علوم، دندانپزشكي، فني، پزشكي و داروسازي در دانشكدههاي خود، تظاهرات پرشوري عليه رژيم كودتا برپا كردند. رژيم با تمام قوا متوجه دانشگاه شد.
روز 15 آذر تظاهرات به خارج از دانشگاه كشيده شد و مأموران انتظامي، در زد وخورد با دانشجويان، شماري را مجروح و گروهي را دستگير و زنداني كردند.
صبح روز 16 آذر 1332، گارد براي اولين بار وارد صحن دانشگاه شد تا فرياد مخالفان را در گلو خفه كند. در يكي از كلاس‌هاي درس دانشكده فني، چند تن از دانشجويان اعتراض مي‌كنند و مأموران گارد با حمله به دانشجويان بي‌پناه، سه تن از آنان را به شهادت ميرسانند. فرداي آن روز در جو خفقان و وحشت، نيكسون به دانشگاه تهران ميآيد و از دست قاتلان، «دكتراي حقوق» دريافت ميكند.
شهيد چمران در باره حادثه 16 آذر ميگويد: «وقايع آن روز چنان در نظرم مجسم است كه گويي همه را به چشم ميبينم. صداي رگبار مسلسل در گوشم طنين مياندازد، سكوت موحش بعد از رگبار بدنم را ميلرزاند، آه بلند و ناله جانگداز مجروحين را در ميان اين سكوت دردناك ميشنوم . دانشكده فني خون آلود را در آن روز و روزهاي بعد به راي العين ميبينم... نيكسون، معاون رئيس جمهور آمريكا، به ايران ميآمد تا نتيجه بيست و يك مليون دلار خرج كودتا را ببيند.»
به اين ترتيب پس از پيروزي انقلا‌ب اسلامي، 16آذر به نام روز دانشجو نام‌گذاري شد تا ياد و خاطره همه دانشجويان متعهد و انقلا‌بي ايران عزيز، همواره باقي بماند.

علامه اميني(ره) و الغدير

علامه اميني براي تأليف كتاب گرانقدر الغدير - كه در اثبات حقانيت مولي الموحدين علي عليه السلام تأثير به‌سزايي داشته است - زحمات بسياري را متحمل شد. او از برجسته‌ترين افرادي است كه به خاطر دفاع از حريم اسلام و تشيع و بخصوص دفاع از مقام والاي بزرگمرد جهان انسانيت حضرت علي عليه السلام قد علم كرد و با فداكاري و اخلاص عجيب و شهامت و ابتكاري كم نظير، رسالت بزرگ خود را به خوبي انجام داد. علامه اميني با قلم توانا و آتشين و در عين حال منطقي و علمي خود، پرده‌ها را كنار زد و حقايق را از لابه‌لاي زواياي تاريك تاريخ، بيرون كشيد.

بيش از چند دهه از تدوين كتاب الغدير مي‌گذرد، اما هنوز كسي نتوانسته براي الغدير حتي صفحه‌اي رديه و يا نقدي كه قابل اعتنا باشد، بنويسد. و اين خود نشانگر استحكام و متقن بودن مطالب اين كتاب است كه حتي مخالفان شيعه نيز نتوانسته‌اند اشكالي بر آن وارد نمايند.

وي در شبانه روز حدود 17 ساعت مطالعه و كار مي‌كرد و براي مطالعه كتبي كه در دسترس نداشت رنج سفرهاي گوناگوني را به جان خريد.علامه خود مي‌گويد كه من براي نوشتن الغدير 10 هزار جلد كتاب از «باء» بسم ‌ا... تا «تاء» تمت آن خوانده‌ام و به 100هزار جلد كتاب، مراجعات مكرر داشته‌‌ام.

بدون شك در كنار تلاش و همت والاي اين مرد بزرگ، عوامل ديگري نيز در خلق اين كتاب گرانسنگ مؤثر بوده‌ است. از علامه اميني و نزديكان اين بزرگوار به كرات نقل شده است كه هنگام مواجه شدن با مشكلي در مسير نگارش اين كتاب، به حرم حضرت علي عليه السلام پناه ‌برده و از آن خورشيد عالم‌تاب كمك مي‌طلبيدند. هر كس اين كتاب را بخواند، درك مي‌كند كه توفيق الهي و كمك‌هاي اميرالمؤمنين عليه‌السلام در نگارش اين كتاب مؤثر بوده است.

مرحوم آيه`ا... سيد محسن حكيم و آيه`ا... سيد حسين حمامي درباره اين كتاب گفته‌اند: «لا يأتيه الباطل من بين يديه» و آيات عظام سيد عبدالهادي شيرازي و شيخ محمدرضا آل ياسين و علامه اردوباري گفته‌اند: « لاريب فيه هدي للمتقين.» (1)

پي‌نوشت

1‌. سيري در الغدير، دكتر محمد اميني نجفي، ص25

تبيان

گوش به فرمان ولا‌يت

آیت الله خامنه ای

 همه انسان‌ها براي بندگي خدا آفريده شده‌اند. اگر چنين مسيري درست ترسيم شود و انسان راه مستقيم بندگي را بپيمايد، به رتبه جانشيني خداوند مي‌رسد.
از همان آغاز خلقت اين راه ترسيم شد. روز آغاز آفريده شدن آدم، روز آغازين رسالت نيز بود؛ تا آدم به عنوان الگو و رهبر و راهنما، راه بندگي را براي رسيدن انسان به خليفه` اللهي ترسيم كند.
از آدم تا خاتم، يكصدوبيست و چهار هزار پيامبر براي هدايت بشر آمدند تا انسان را به همين راه بخوانند.
غدير سرآغاز ديگري شد تا امامت در ادامه راه انبياي الهي، دعوت‌كننده بشر به همان راهي باشد كه پيامبران، انسان را به آن راه فرا خوانده‌اند.
فقها نيز در عصر غيبت، تداوم‌بخش راه انبيا و اولياي الهي شدند و همان اختيارات پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) به آنان داده شد، تا بشر به ولايت فقها در امتداد ولايت ائمه پي ببرد و بداند ولايت فقيه جزء اصول دين است و همان‌گونه كه ايستادن در برابر پيامبر و امام، ايستادگي در برابر راه خدا و مسير كمال بشريت است، عدم توجه به حكم ولي فقيه نيز همان حكم را دارد.
اگر انسان بخواهد به مقام جانشيني خداوند برسد، راه همان راهي است كه از آغاز خلقت تا به امروز ترسيم شده است. بايد از پيامبران و ائمه و ولي فقيه تبعيت كرد. محور “رهبري” است. در عصر پيامبران و امامان، آن‌ها رهبر و الگويند. در عصر غيبت كبري نيز، فقها، بار رهبري را بر دوش مي‌كشند و امروز همه موظفيم كه تابع ولي فقيه زمان؛ حضرت آيت‌ا... العظمي خامنه‌اي باشيم.
از روز نخست يك دستور داده شد كه بايد ولايت‌محور بود. ولي را هم او مشخص كرد و فرمود بدون مربي نمي‌شود به هدف رسيد. از همان روز، شيطان، خود‌محوري را ترسيم كرد تا براي شكستن ولايت‌محوري، شيطان‌محوري و خودپرستي ملاك قرار گيرد. هر كسي در برابر ولايت‌محوري ايستاد، شيطان‌پرست و خودپرست شد و هر كس با ولايت همراه شد، خدا‌پرست گرديد.
تفاوتي ميان نمرود و فرعون و ابوسفيان نيست. فرقي بين ابوجهل و معاويه و يزيد و هارون و مأمون نيست. شايد در رتبه‌ هواپرستي و شيطان‌پرستي، پايين و بالا شود؛ اما همه در برابر راه و فرمان خدا ايستاده‌اند.
فرمود به كوچكي گناه نگاه نكن، ببين چه كسي را نافرماني مي‌كني. در اين تمرد، هم گناه بزرگ است و هم خدا نافرماني شده است. تفاوتي در اين ايستادگي، بين متمردين دستورات پيامبران و ائمه يا متمردين از دستورات ولي فقيه زمان نيست. هر فرد در برابر هر يك از رهبران الهي بايستد و با آن‌ها مبارزه كند، در حقيقت با فرمان خدا به ستيزه برخاسته است. چه اين‌كه فرمانبري از ولي فقيه، همان ولايت‌مداري در عصر علي(ع) و پيامبر(ص) را براي فرد به اثبات مي‌رساند.
عامل نافرماني دين‌ستيزان در ديروز با امروز چه تفاوتي دارد؟ آن‌ها به علت خودمحوري، شخصيت‌پرستي، شيطان‌خواهي، قدرت‌طلبي، ثروت‌اندوزي، قوميت‌گرايي، وابستگي به زن و فرزند و اقوام و توسعه دنياي خويش، به جنگ با حق و ولايت‌محوري برخاستند، امروز نيز همين ويژگي‌ها فرد را در مقابل ولايت و حق و حقيقت قرار داده است.
عوامل ايجاد فتنه در ديروز با امروز فرق نكرده است. چه اين كه عوامل پيوند با ولايت نيز همان است. امروز براي ولايت‌مداري و ولايت‌محوري، نيازمند ايمان و تقوا و تعهد و بصيرتيم؛ ديروز هم به همين‌ها نياز داشتيم و داشتند.
حتي بلعم باعور مستجاب الدعوه، وقتي از موسي جدا مي‌شود، خداوند او را حيوان خطاب مي‌كند. هر كس با نگاه به ديروز، بدون بصيرت پشت سر بلعم بدود، مورد خطاب است. هر كس بدون نگاه به امروز، در كنار زبير در جنگ جمل بايستد، با حق گلاويز شده و حكمش روشن است.
از ديروز تا امروز، يك راه ترسيم شد. همه بايد به ريسمان الهي چنگ بزنند. ريسمان الهي با همان اوليا و ولي‌فقيه زمان است. همه بايد پا به بي‌راهه نگذارند. بي‌راهه؛ مسير حركت شيطان و خودپرستان و خودخواهان و متكبران است. تفاوتي ندارد قابيل متكبر باشد يا نمرود يا فرعون يا ابولهب و ابوجهل و ابوسفيان يا معاويه و يزيد يا محمدرضا پهلوي و صدام يا منافقين و نهضت آزادي‌ها يا اغتشاشگران از امام بريده و به هوا وصل شده. نتيجه حركت همه آنان ايستادگي در برابر فرمان و راه خداست.
دقيقا به همين علت است كه ما معتقديم “كل يوم عاشورا”؛ هر روز عاشوراست. هر كس امام و رهبر حق را حمايت كند، مثل همان است كه پيامبر(ص) را همراهي نموده است.
پيامبر(ص) براي بهترين يارانش چه فرمود. سلمان از ماست. علي(ع)، مالك و عمار را چگونه خطاب مي‌كرد. مهدي فاطمه‌(ع)، مدال ولايتمداري را بر سينه علي‌بن‌مهزيار چسباند.
براي سلمان و مالك و عمار شدن، براي ميثم تمار شدن و پاي حق ايستادن تا بالاي دار، براي علي‌بن‌مهزيار شدن، يك راه وجود دارد. راه همان راه خدامحوري است. راه همان راه ولايت‌محوري است. هر كس در برابر اين راه بايستد، خودمحور است. هر انسان خودمحور، درجرگه شيطان و دشمن قرار دارد. بايد خود را از اردوگاه دشمن بيرون بكشد و به عرصه خدامحوري و ولايتمداران بپيوندد.
در آستانه غديريم، بياييد تا بر گرد محوري كه علي زمان آن را هدايت مي‌كند، بچرخيم. به محرم و عاشورا نزديك مي‌شويم،‌ بياييد سري به اردوگاه حسين فاطمه بزنيم و حسين‌محور شويم. بياييد ابراهيمي زندگي كنيم؛ مثل يك بسيجي كه بر گرد محور امام خميني مي‌چرخيد و امروز همه دار و ندارش را به پاي پرچم خامنه‌اي مي‌ريزد.
بياييد يك بار ديگر انگيزه خلقت را مرور كنيم و براي هميشه تصميم بگيريم تا خدا‌محور باشيم و از هر چه جز آن، ببريم و تسليم خواهش‌هاي دروني نشويم. براي رسيدن به اين حقيقت، بصيرت خود را بالا ببريم تا هرگز از رهبري جدا نشويم و بر گرد محور ولايت بچرخيم.بري جدا نشويم و بر گرد محور ولايت بچرخيم.

كدام خط امام(ره)؟

امام خمینی (ره)

 اين روزها خيلي ها داعيه دار خط امام (ره) هستند اما به راستي خط امام (ره) كدامين خط است و ياران واقعي و راستين امام راحل چه كساني هستند؟ براي يافتن پاسخ اين سؤالات اساسي، مرور خلاصه اي از سخنان حجت الاسلام سيد حميد روحاني مفيد خواهد بود. اين سخنراني در جمع دانشجويان دانشگاه صنعتي امير كبير انجام گرفته است.

در اين مرحله بايد نخست خط امام را به درستي بشناسيم. ببينيم خط امام چيست تا مشخص شود كساني كه مدعي خط امام هستند تا چه حدي در اين قضيه درست ميگويند.

اول خودسازي

نخستين ويژگي حضرت امام، از خود رستگي است. بزرگ‌ترين رمز حضرت امام اين بود كه از خود رسته بود. خود را نمي ديد. ببينيد از خود رسته و خود را نديدن در اين مرحله است كه خيلي دست و پا نمي زنيم كه به قدرت، شهرت و مقام برسيم. اما وقتي كه شهرتي باشد، قدرت باشد، بدش نمي آيد. بالاخره انسان است. انسان نمي تواند از اين مسأله بگذرد. قدرت دوست داشتني است. شهرت دوست داشتني است. انسان خيلي وارسته اين است كه دنبال قدرت نرود، اما اگر قدرت به او رو آورد استقبال ميكند. من ميخواهم اين ادعا را داشته باشم كه امام به طور كلي از قدرت متنفر بود. هماني كه حضرت علي (ع) ميفرمايد. كه اين لنگه كفش پاره ارزشش از اين قدرت و مقام براي من بيش‌تر است. امام به اين مقام رسيده بود.

ادامه مطلب کلیک کنید...

ادامه نوشته

مدرس كيست؟

 

آیت الله مدرس

سيد حسن قمشهي اصفهاي مشهور به «مدرس» سال 1249 ش در خانواده اي از سادات طباطبايي به دنيا آمد. او از 6 سالگي مقدمات ادبيات فارسي و عربي را فرا گرفت و در شانزده سالگي براي ادامه تحصيل به اصفهان رفت و قريب به سيزده سال معارف ديني اعم از معقول و منقول را نزد اساتيد برجسته آن ديار فرا گرفت. وي براي تكميل تحصيلات به نجف اشرف رفت و به مدت هفت سال از محضر اساتيد بزرگي مانند آخوند خراساني و سيد محمد كاظم طباطبايي يزدي خوشه چيني كرد؛ سپس به اصفهان بازگشت و به تدريس علوم حوزوي همت گماشت. بيگمان علت اشتهار فراوان آيتا... مدرس، ورود آن عالم مجاهد به عرصه سياست و ثبات قدم و عزت طلبي در اين عرصه بوده است. وي در دوره دوم مجلس به عنوان يكي از پنج مجتهد طراز اول مجلس، به منظور نظارت بر قوانين مصوب و تشخيص عدم مغايرت آن با احكام شرع انتخاب شد. در دوره سوم مجلس علاوه بر وظيفه نظارتي، سمت نمايندگي مردم تهران را نيز به عهده داشت. در دوره چهارم مجلس براي دومين بار به نمايندگي مردم تهران انتخاب شد. اوج فعاليتهاي سياسي آيتا... مدرس در همين دوره مجلس رقم خورد. وي به عنوان نائب رئيس اول مجلس انتخاب شد و در همين دوران مقتدرانه در برابر حريف قلدر قداره بندي به نام رضا خان سردار سپه ايستاد و تا لحظه شهادتش، اين مقابله تداوم يافت. آيت‌ا... مدرس در جلسه معروف 12 مهر 1301 مجلس شوراي ملي، در نطقي شجاعانه، رضا خان - وزير قلدر جنگ - را به باد انتقاد گرفت و اخطار كرد: «ما از رضا خان ترس نداريم... ما كه قدرت داريم سلطنت را تغيير بدهيم و قدرت داريم رئيس الوزرا را عزل كنيم، رضا خان را هم تغيير مي دهيم...»

آيت‌ا... مدرس پس از انتخابات مجلس پنجم و راهيابي مجدد به مجلس، همچنان ثابت قدم در برابر اعمال قلدر مآبانه رضا خان ايستادگي كرد. وي ابتدا با توطئه «جمهوري رضا خاني» مقابله كرد و سپس در جهت خنثي سازي تغيير سلطنت به نفع رضا خان گام برداشت. او در مجلس ششم نيز به مخالفت جدي با رضا خان ادامه داد و حتي در اين راه توطئه ترور هفتم آبان 1305 را - كه البته بي نتيجه باقي مانده بود - به جان خريد. در مجلس هفتم با توطئه رضا خان و دست بردن در آراء، از حضور مدرس در مجلس ممانعت شد و عاقبت رضا خان كه از شجاعت، اقتدار، تدين و محبوبيت آيتا... مدرس به ستوه آمده بود، حكم به ترور آن عالم مجاهد داد. اين حكم، توسط ميرزا كاظم جهانسوزي، افسر شهرباني، به اتفاق دو مامور ديگر شهرباني در هنگام افطار 26 رمضان 1357ق مصادف با دهم آذر ماه 1316 اجرا گرديد. اجرا گرديد.

 

راز قربان

 

راز قربان

سخن از عيد است و عيد در ذات خويش، چنان‌كه واژه‌شناسان بزرگي چون علامه راغب اصفهاني (م425هـ . ق) بيان كرده‌اند، بازگشت است به چيزي پس از جدايي و مفارقت از آن، خواه اين جدايي ذاتي باشد، خواه در اراده و گفتار.

خداي تعالي در اين معنا، مي‌فرمايد: «و لو ردوا العادوا لما نهوا عنه/ و اگر هم [به دنيا] بازگردانيده شوند، قطعاً به آنچه از آن منع شده بودند، برمي‌گردند.»  (انعام/28) و نيز مي‌فرمايد: «أو لتعودن في ملتنا/ [سران قوم شعيب گفتند:] اي شعيب، يا تو و كساني را كه با تو ايمان آورده‌اند، از شهر خودمان بيرون خواهيم كرد؛ يا به كيش ما برمي‌گرديد.» (اعراف/88) از اين‌رو، عيد در لغت بازگشت است. اندكي توجه در تعاريف اصطلاحي عيد نيز ما را به اين نكته متفطن مي‌سازد كه عيد مصطلح نيز هم‌معناست با عيد در لغت.

امير سخن عليه‌السلام در نهج‌البلاغه درباره ذات و ماهيت عيد چنين مي‌‌گويد: «كل يوم لا يعصي الله فيه فهو عيد.» (حكمت 428) در اين تعريف چنان‌كه مشاهده مي‌شود، عيد عبارت‌است از هر روزي كه در آن روز  در پيشگاه خداوند،  معصيت نمي‌‌شود. بنابراين عدم بازگشت به عصيان و بازگشت متقابل به طاعت كه درواقع، همان بازگشت به چيزي (در اين‌جا طاعت) پس از جدايي و مفارقت از آن است، عيد شمرده شده است.

اما عيد خود عنواني است عام كه در اضافه شدن به معاني ديگر، معناي ديگري مي‌يابد. اضافه‌شدن واژه عيد به واژه ديگر- كه همان مضاف‌اليه آن است -  موجب تخصيص معناي عيد به آن واژه مي‌‌شود. در اين جستار سخن از معنايي مي‌رود كه عيد پس از اضافه‌شدن به واژه قربان، حاصل مي‌كند؛ عيدي كه يكي از مهم‌ترين و به تعبيري مهم‌ترين عيد مسلمانان است كه هر سال، همزمان با اعمال و مناسك بزرگترين مجموعه عبادي اسلام، يعني حج، برگزار مي‌شود.

ادامه مطلب کلیک کنید...

ادامه نوشته

عرفه؛ روزي سرنوشت ساز براي همه

 

روز عرفه برحسب آن‌چه از روايات زيادي استفاده مي‌شود، از ‌لحاظ معنوي يكي از روزهاي مهم و سرنوشتساز است. روزي است كه پروردگار متعال آن را پربركت قرار داده و وقتي شما به ‌كتبي كه در اين رابطه نوشته شده نگاه كنيد مي‌بيند كه چقدر اعمال و دعا در اين روز ‌بسيار بزرگ وارد شده است. حديثي كه از حضرت سيدالساجدين امام زينالعابدين(ع) ‌وارد شده انسان را بيدار و تشويق مي‌كند نسبت به دعا در روز عرفه و ‌معنويت اين روز. حضرت شنيد در روز عرفه يك نفر از مردم گدايي مي‌كند، فرمود كه آيا در چنين روزي از مردم طلب ‌مي‌كني؟ در حالي كه امروز روزي است كه اميد مي‌رود بچه‌هايي كه در رحم‌ مادران هستند ‌هم خوشبخت شوند.

حتي در بعضي از روايات داريم كه اهميت دعا را نشان مي‌دهد و مي‌گويد روزه در اين روز ‌مهم است ولي اگر كسي روزه بگيرد و ضعف روزه باعث شود كه او خوب نتواند به دعا ‌بپردازد، آن روز را روزه نگيرد خيلي زيباست، اين حديث نشان ‌مي‌دهد كه دين ما دين عقل است و دين مقدس بازي نيست.‌

آن چيزي كه در روز عرفه داريم و بايد به آن توجه داشته باشيم دعاي اباعبدا... است كه ‌مضامين آن عرشي است و مهم‌تر از قرائت، تدبيري در مضامين ارزشمندش است. يكي از اوليا خدا مي‌گفت؛ شما دعا را براي فهميدن و ‌ترقي بخوانيد، ثواب به دنبال خودش مي‌آيد. منتها ما اين‌طور بارآمدهايم كه دعا را براي ‌ثوابش ميخوانيم. اگر شما در مضامين دعاي عرفه توجه كنيد مضامين عاليهاي دارد كه فهم بعضي از اين مفاهيم امكان دارد سرنوشت معنوي انسان را عوض كند، دعاي عرفه دعاي بسيار ‌عظيم‌القدري است.

امام ‌حسين(ع) در روز عرفه به خدا ‌عرض مي‌كند: يا من‌ استنقذ السحره من بعد طول الجحود، اي خدايي كه نجات دادي ساحران فرعون را بعد از انكار ‌طولاني، بعد از كفر طولاني... يك وقتي مي‌بينيد يك آدم مؤمني است يك گناهي ‌كرده، خطايي كرده و استغفار كرد، خدا او را نجات مي‌دهد. يك وقت هم يك عمر در دربار ‌فرعون ... وقتي كه حضرت موسي عصاي خود را انداخت، اين‌ها چون ساحر بودند ديدند كه اين از قماش كار اين‌ها نيست و يك مقوله ديگري است و در نتيجه زودتر از همه ايمان آوردند. فرعون گفت: من دست و پاي شما را قطع مي‌كنم ‌و به دار مي‌آويزم، ولي باز هم گفتند: مهم نيست. و انا الي‌ ربنا لمنقلبون (زخرف 14) ما به سوي پروردگارمان مي‌رويم و هيچ مهم نيست كه چه پيش مي‌آيد.

من نقل به ‌معنا مي‌كنم. غرض اين است كه اين‌طور يك عده كافر به اين درجه از ايمان برسند كه حتي ‌اين‌ها را تهديد كنند به بريدن دست و پا و اين‌ها باز هم بگويند كه برايشان مهم نيست. از اين‌جا استفاده مي‌كنيم كه حضرت امام حسين(ع) قصد دارد عظمت كرم خدا و عفو خدا و قدرتش را در ‌اين روز بزرگ به ما معرفي كند كه ساحران فرعون ‌نجات پيدا كردند، بگوييم به ما هم اين طمع را داريم در تو و حالا ممكن است نقصان و كوتاهي ما به درجه ساحران فرعون نرسد، ولي حضرت در اين دعا مي‌گويد: ياكلون رزقه و ‌يعبدون غيره، اين ساحران رزق خدا را مي‌خورند و عبادت غيرخدا مي‌كردند. اين ظلمت در ظلمت است....ما در اين روز به خدا عرض كنيم كه ما نمي گوييم كه بندگان ممتازي هستيم اما هر چه هستيم، ديگر به درجه ظلمت آن‌ها ‌نرسيده‌ايم. تو كه آن‌ها را دستگيري كردي، يقيناً ما را هم دستگيري خواهي كرد. البته بايد به اين حرف ايمان قلبي داشته باشيم، با ايمان اين حاجت را بخواهيم كه خدا مرحمت مي‌كند و ‌نه با شك و ترديد، و يا بگوييم كه آن زمان شرايط يك جور ديگر و الان جور ديگر است. سنن ‌خدا هيچ وقت عوض نمي‌شود. يكي از سنن پروردگار اين است كه هر كس ‌خالصانه از پروردگار، هدايت و بندگي بخواهد، به او مرحمت مي‌كند.بخواهد، به او مرحمت مي‌كند.

شجره‌ طيبه، ‌تناورتر ‌از ‌هميشه

 

هفته بسیج

‌شناخت بسيجي در وضعيت كنوني و آينده از ضروريات بزرگي است كه در سرنوشت سامان دادن به كشور، ترويج اسلام ناب و تداوم راه مقدس انقلاب و امام راحل (سلام‌ا... عليه) نقش تعيين كننده دارد. ملاك و مبنا براي معرفت بسيجي، تفكر بسيجي است كه مي‌تواند ما را به گوشه‌هايي از حيات معنوي او رهنمون و ماهيت و شخصيت واقعي اين انسان معنوي و الهي را روشن سازد. در اين نوشتار كه به قلم سرلشكر بسيجي دكتر فيروزآبادي رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح به رشته تحرير درآمده ويژگي‌هاي بسيجي مورد بررسي و كاوش قرار گرفته است.

تفكر بسيجي با اوصاف اعجاب‌آورش چيزي نيست جز برنامه بي‌نظير توحيد وعدالتخواهي وشاخصه‌هاي آن چنين است:

1- پيوند و بيعت با ولايت: ‌از محمد(صلي‌ا... عليه وآله) و علي(عليه‌السلام) تا مهدي(عج) و در زمان غيبت با ولايت فقيه.

2- ايمان و اخلاص: ‌تفكر بسيجي بيش از هر چيز بر ايمان خالص و محض به غيب مبتني است؛ ايمان به ا... با همه اسما و اوصاف جمال و جلالش بدون ذره‌اي ترديد يا شرك.

3- حريت در عبوديت: در اين مكتب، بندگي نه از روي طمع و نه از روي خوف، بلكه از روي آزادگي و عشق به معبود است؛ همان‌گونه كه اميرمؤمنان(ع) در وصف خويش بيان فرمود، لذا بسيجي بنده رب است نه بنده زر و زور؛ چه او شرافتمندتر از اين است كه غير از اين باشد.

روی ادامه مطلب کلیک کنید...

ادامه نوشته

موسم‌ يگانگي

 

 

موسم یگانگی

حج، سكوي پرتاب انسان به سوي بي‌نهايت، تجربه معراج و تولدي دوباره است كه تنها و تنها پس از پايبندي به پيمان «اياك‌نعبد‌و‌اياك‌نستعين» محقق مي‌شود.

با صرف‌نظر از اين پيمان، مناسك حج به نتيجه نمي‌رسد و بدون اثري معرفتي، به‌نحوي زودگذر، احساسات فرد، برانگيخته شده، اندكي پس از اتمام مراسم فرو مي‌نشيند.

آمادگي، تنها استطاعت مالي نيست؛ آمادگي در اين است كه حق معلوم مسكينان و مستمندان ادا شده باشد؛ خمس و زكات پرداخت شده باشد و علاوه بر اينها معرفتي حاصل شده باشد كه بتوان آن را سرمايه حج قرار داد. در اين صورت، حج آثار مثبت فردي و اجتماعي خواهد داشت. كسي كه با رعايت اين مقدمات عازم حج مي‌شود، از دارايي خود گذشته است، با همنوعان خود همدردي و همدلي دارد و از آنجا كه به پيمان «اياك‌نعبد‌و اياك‌نستعين» متعهد است، عمق و عظمت «لبيك» را مي‌شناسد.

او چنان كه بايد، به آگاهي خواهد رسيد و سوغاتي كه از اين سير معنوي به ارمغان خواهد آورد، پيشرو بودن در انجام امور خير است. اين حاجي رفع مشكلات مردم را سر لوحه امور زندگي قرار خواهد داد و امين مراجعين خواهد بود. حاجي حقيقي يك اَبر انسان است؛ ابر انساني كه با تحولات فردي خود، جامعه‌اش را نيز متحول مي‌كند.

اولين منزلگاه حج، ميقات است و نخستين كاري كه فرد را براي ورود به اين مناسك عظيم مهيا مي‌كند، غسل كردن است. اين شست‌وشو در ميقات به منزله  دست شستن انسان از آنچه هست و اعلام آمادگي براي يك تحول است؛ تحولي كه نوعي مرگ محسوب مي‌شود؛ مردن از وضعيت فكري و شخصيتي موجود و تولد در وضعيتي بهتر.

هنگام اين مرگ بايد چيزي شبيه كفن به تن كرد. لباس احرام پوششي است كه همه حج گزاران را يكدست مي‌كند تا كسي شاخص نباشد و در عين حال، نماد كفني براي مرگ است. در اين مرحله مي‌توان پيمان حج بست و «لبيك» گفت. اما پيش از آن، يك‌بار مرور دروس زندگي و بندگي (درس «بسم‌الله الرحمن الرحيم»، درس «الحمدلله رب العالمين» و...) لازم است.

ادامه مطلب کلیک کنید...

ادامه نوشته