راز قربان

سخن از عيد است و عيد در ذات خويش، چنانكه واژهشناسان بزرگي چون علامه راغب اصفهاني (م425هـ . ق) بيان كردهاند، بازگشت است به چيزي پس از جدايي و مفارقت از آن، خواه اين جدايي ذاتي باشد، خواه در اراده و گفتار.
خداي تعالي در اين معنا، ميفرمايد: «و لو ردوا العادوا لما نهوا عنه/ و اگر هم [به دنيا] بازگردانيده شوند، قطعاً به آنچه از آن منع شده بودند، برميگردند.» (انعام/28) و نيز ميفرمايد: «أو لتعودن في ملتنا/ [سران قوم شعيب گفتند:] اي شعيب، يا تو و كساني را كه با تو ايمان آوردهاند، از شهر خودمان بيرون خواهيم كرد؛ يا به كيش ما برميگرديد.» (اعراف/88) از اينرو، عيد در لغت بازگشت است. اندكي توجه در تعاريف اصطلاحي عيد نيز ما را به اين نكته متفطن ميسازد كه عيد مصطلح نيز هممعناست با عيد در لغت.
امير سخن عليهالسلام در نهجالبلاغه درباره ذات و ماهيت عيد چنين ميگويد: «كل يوم لا يعصي الله فيه فهو عيد.» (حكمت 428) در اين تعريف چنانكه مشاهده ميشود، عيد عبارتاست از هر روزي كه در آن روز در پيشگاه خداوند، معصيت نميشود. بنابراين عدم بازگشت به عصيان و بازگشت متقابل به طاعت كه درواقع، همان بازگشت به چيزي (در اينجا طاعت) پس از جدايي و مفارقت از آن است، عيد شمرده شده است.
اما عيد خود عنواني است عام كه در اضافه شدن به معاني ديگر، معناي ديگري مييابد. اضافهشدن واژه عيد به واژه ديگر- كه همان مضافاليه آن است - موجب تخصيص معناي عيد به آن واژه ميشود. در اين جستار سخن از معنايي ميرود كه عيد پس از اضافهشدن به واژه قربان، حاصل ميكند؛ عيدي كه يكي از مهمترين و به تعبيري مهمترين عيد مسلمانان است كه هر سال، همزمان با اعمال و مناسك بزرگترين مجموعه عبادي اسلام، يعني حج، برگزار ميشود.
جز اهميت فراواني كه قربان در مجموعه فريضه حج دارد، به نظر ميرسد هويت مستقلي نيز يافته است؛ چنانكه ميتوان اين هويت مستقل را در عمل قرباني و كاربستهاي متفاوت آن در سطوح مختلف معنايي به نظاره نشست. قرباني خود عملي است ديني كه قربانيكننده سعي دارد ضمن محققساختن اهداف و مقاصد آن، خويش را در پيوند با حج نيز ببيند؛ از اينرو سخن در باب ماهيت قرباني، اهداف و مقاصد آن و وجوه تأويلي بيپايان آن- بهخصوص در بستري سترگ و رازآلود چون حج- وجه اهتمام اين جستار است. اين مقاله به مناسبت دهم ذيحجه- عيد قربان- فراهم آمده است.
قربانيكردن و جشن حاصل از آن را بيترديد ميتوان يكي از قديميترين رفتارهايي دانست كه در اديان رايج بوده است. از اديان شركآلود نخستين تا اديان توحيدي متأخر در 3500 سال پيش، بهواقع ميتوان وجه مشترك و نامتعارف و عام همه اديان را در قرباني جست؛ هرچند انتظاراتي كه دينداران داشتهاند طي هزارهها، متغير و متبدل شده است.
براي روشنساختن ماهيت اين تغيير ميتوان به اين وجه متغير كاربست قرباني اشاره كرد كه در جهان باستاني، قرباني را مستلزم نياز خدا به آن و براي فروخوردن خشم او يا اموري كه دستمايه ايجاد رابطه صلحآميز او با بندگان ميگرديده، ميدانستهاند؛ جالب آنكه در رساله «اوثوفرون» افلاطون كه در پي مناظره سقراط با دينداري با نام اوثوفرون نگاشته شده، به همين معنا اشارت رفته است.
اوثوفرون كه تحتتأثير سقراط و اشكالات او مرتب و متوالي تعاريف خود را از دين و دينداري عوض ميكند، در نهايت و پيش از به قول خود فرار از دست سقراط، دينداري را مترادف ميداند با بهدستآوردن دل خدايان از راه دعا و قرباني و اين را دستمايه آن ميبيند كه خانهها سالم بمانند و گزندي به جامعه وارد نيايد. جواب سقراط و پاسخ نامربوط اوثوفرون كاملاً بر اين نكته تأكيد مينهد كه در آن جامعه، قرباني كاملاً مستلزم نيازمندي خداوند بدان دانسته ميشده است.
خدايان از اين قربانيها و هدايا چه سودي ميبرند؟ سودي كه ما ميبريم مشخص است، زيرا هر چه ما داريم از آن خدايان است. ولي هديههاي ما براي آنان چه سودي دارد؟ اين سخن سقراط با اين واكنش اوثوفرون روبهرو ميشود كه «سقراط گمان ميكني خدايان از قربانيهاي ما سود ميبرند؟» سقراط پاسخ نهايي را كه البته موجب قطع مناظره نيز ميشود، اينگونه ميدهد: «پس چرا به آنان هديه و قرباني ميدهيم؟»
امروز اما اين ماهيت بهتمامي از ذهن دينداران خارج شده و چنين كاربستي را از عمل قرباني انتظار نميكشند. قرباني، امروز اگر مستلزم نيازمندي و محتاجي محض ديندار به خداوند تلقي شود، بيشك مستلزم نيازمندي ذات باريتعالي بدان نيست. اصولاً مؤمنان امروز قرباني را با اين پيشفرض به درگاه باري تقديم نميكنند. جالب آنكه در قرآن كريم نيز براين موضوع تاكيد رفته است: «لن ينالالله لحومها و لادماؤها ولكن يناله التقوي منكم كذالك سخرها لكم لتكبرواالله علي ما هداكم و بشرالمحسنين/ هرگز نه از گوشتهاي آنها و نه از خونهايشان به خدا نخواهد رسيد ولي اين تقواي شماست كه او را ميرسد. اينگونه خداوند آنها را براي شما رام كرد. تا خدا را به پاس آنكه شما را هدايت نموده، به بزرگي ياد كنيد و نيكوكاران را مژده ده.» (حج/37)
در اين آيه بر اين باور اسطورهاي كه نيازمندي از استلزامات قرباني يا از نتايج و پيامدهاي آن به شمار ميرود، كاملا خط بطلان كشيده ميشود. هرچند نفس قرباني و عمل قرباني نمودن نيز فيحد نفسه براي قربانيكننده سود چنداني دربرنخواهد داشت. بل اين تقوا است كه خدا را در ميرسد. عنصري كه بايد آن را در نيات و مقاصد مومنان جستوجو كرد.
شيخ اكبر محييالدين، محمدبن علي معروف به ابنعربي (م638هـ .ق) در تفسيري تأويلي اينگونه كار بست تأويلي آيه و ژرفنگري خود را نمايان ميسازد: «فضائل و كمالات، حاكي است از لحم (= گوشت) به عبارتي لحم (=گوشت) حاكي است از فضائل و كمالات كه ايشان جز با ازاله اهواء (= اميال و هوا و هوس) به او - تبارك و تعالي - نميرسد.
تجرد و جدايي و مفارقت از اهواء و نيات پليد شرط رسيدن فضائل است به او. سبب وصول تجرد است از اهواء و فناء در الله. نه حاصل آمدن فضائل به جاي رذائل، فضائلي كه با تسخير حاصل آمده از رياضت و رنج فراوان به خود دادن نيز حاصل ميآيد.» [تفسير ابنعربي، ج2، ص54] در اين فراز تأويلي، قرباني را، ابنعربي، در بستر يك فضيلت بيروح به شمار آورده است، فضيلتي كه اگر نيت صالحي در پي آن نباشد چون گوشت و خون، بيحاصل و بيفائدت است.
تجرد از اهواء و مفارقت از اميال و نيز فنافي الله، معاني ظاهري و سهلالوصل قرباني نيستند، اما مومن بافراست و زيركي خويش به آن معنا نقب ميزند و به آن معناي عظيم تدبري و تأويلي دست مييابد. و مگر نه اين است كه كار اديان همين است. نقب زدن به عالم معنا و درآمدن از سطح و كم عمقي به ژرفا و عمق. مومن از خويش اينگونه پرسيدن را آغاز ميكند؛ حال كه باري را به قرباني نيازي نيست، راز انجام آن در چيست؟ و پاسخ او بيشك كلمهاي بيش نيست: «تسليم محض عملي به همراه تسليم فكري كه همان نيت صالح داشتن است.»
علامه طباطبايي (رض) در الميزان، همين آيه را از نگاهي ديگر به كنكاش مينشيند. ايشان آيه را به گونهاي در معناي دفع و دخل مقدر به شمار ميآورد. يعني آيه جوابي است به كساني كه ميانديشند قرباني مستلزم نيازمندي خداست. به واقع باري قصد دارد تا به پاسخگويي ايشان كه چنين توهم فاسد و واضح البطلاني دارند، بپردازد.
خداي سبحان نفي ميكند كه او را به اين گوشتها و خونها نيازي باشد و اين نفي او در يك معناي عام و فراگيري بيشك مستلزم اين باور نيز خواهد بود كه او را اصولا حاجت و نيازي در اعمال بندگان نيست چه او از جهانيان مستغني و بينياز است. علامه سبب اين صفت تنزيهي را كه در عدم نياز يا بينيازي نسبت به اعمال موجودات و نفس قربانيهايشان متجلي گرديده است، تنزه باري تعالي از جسماني بودن به شمار ميآورد. و البته نفس جسمانيت در يك معناي فراگير، مترادف است با هر نقص و عيب و كمبود و نياز و نفي آن نفي تمام اين امور است كه همگي در اين آخري، يعني نياز، مشتركند.
اما پرسش از اين است كه اگر اين قرباني و گوشت و خون آن خدا را در نميرسد، پس وراي آن چه مقصودي نهفته است؟ علامه معتقد است: براساس آيه، ايدهآل آن است كه در انجام قرباني، نيتي معنوي و پاك همراه گردد. و اين عمل را قرباني كننده مجرد از آن نيت به جاي نياورد. آن نيت به واقع همان كاربست و ارائه تمثيلي معناي قرباني است. اينكه قرباني با اين نيت انجام شود كه رضايت باري جلب گردد و اين عمل تنها براي او باشد و به سوي او صعود كند و مايه تقرب قربانيكننده به باري گردد، چنان كه يكي از معاني قرباني نيز همين است، يعني آنچه مايه نزديكي جستن است به ديگران. و در اين معنا تنها نزديكي جستن به او.
خلاصه كلام آن كه، در عمل قرباني، معاني بلندي نهفته است كه در ظاهر آن آشكار نيست و بيشك، نيازمند اقدامي است تاويلي كه از مومن ممكن بلمحتمل الوقوع است. در فراز ديگر و در آيه ديگري اما علامه به صراحت به اين عنوان تاويلي اشارت ميكند و از آن نام ميبرد. در آيه 101سوره مباركه صافات ميخوانيم: «فبشرناه بغلام حليم/ پس او را به پسري بردبار مژده داديم.» (صافات/101) اين كودك را خداوند پيش از آنكه به دنيا بيايد به حلم و بردباري متصف ميسازد.
راز اين توصيف پيش از پيدايش را چنانكه علامه بزرگوار ميفرمايد بايد پيوند با آيه 106 همين سوره يعني صافات ديد. قرار است كودك بردبار با «بلاءالمبين» بلاء و آزمايش روشن، آزموده گردد، نه او تنها بل پدرش ابراهيم نيز قرار است سرنوشت و تقدير خود را به دست آزمون الهي بسپرد. ابراهيم پيامبر بزرگ در عالم خواب ميبيند، فرزند خويش را به قربانگاه آورده و او را به دست تيغ ميسپارد؛«گفت: اي پسرك من! در خواب [چنين] ميبينم كه تو را سر ميبرم. پس ببين چه به نظرت ميآيد؟ گفت: آنچه را بدان مأموري بكن كه انشاءالله مرا از صابران خواهي يافت.» (صافات/ 102) علامه در سر توصيف كودكي كه هنوز متولد نگرديده به بردبار بودن ميگويد:«در آن وصف، اشارهاي است به اينكه اين نوجوان بزرگ خواهد گرديد و به سن مردان بزرگ خواهد رسيد. اين وصف به حالت دروني اسماعيل كه نوعي كمال بردباري است اشاره ميكند.
خصوصيتي كه او را به صبر بر اين امر يعني ذبح شدن و شجاعت در برابر قرباني توسط پدر توانا ميسازد.» (الميزان، ج17، ص 153) جالب آنكه در قرآن كريم تنها از دو پيامبر با عنوان بردبار (حليم) سخن گفته شده است. كه يكي از آن دو اسماعيل است. ابراهيم، اسماعيل را به قربانگاه ميبرد تا راز بزرگ پروردگار كه بيشتر مردمان از آن غافلند آشكار شود. «فلما اسلما و تله للجبين» / پس وقتي هر دو تن دادند، او پسر را به پيشاني به خاك افكند.» (صافات/ 103) مراد از اسلام در اين آيه بيشك اسلام اصطلاحي نيست.
كه دين خاتم پيامبران است و در وقتي ديگر حاكميت يافته است. اسلام در اينجا، رضاست و استسلام در برابر امر پروردگار. علامه ميگويد:«معناي آيه چنين است، هنگامي كه ابراهيم و پسرش تسليم خداوند گشتند، امر او را پذيرفتند و بدان كاملا راضي گشتند.» (همان، ص156) از اينرو بايد در باب تأويل معناي قربان دقت به خرج داد و از چارچوبي كه پروردگار براي آن مشخص كرده است، خارج نگرديد.
حقيقت قربان كه ناشي از قرباني اسماعيل توسط ابراهيم است و به وجه كامل در آن متمثل است، در تسليم محض نهفته است. و تسليم جز محو اراده و فاني ساختن آن در اراده ذات باري تعالي نيست. «و ما تشاؤون الا أن يشاء الله ربالعالمين/ و تا خدا، پروردگار جهانيان نخواهد [شما نيز] نخواهيد خواست.» (تكوير/29) شايد بتوان نمونه ديگر اين امر را در داستان موسي و مرشد ديد كه از جمله داستانهاي تأويلي و تمثيلي قرآن است. البته بايد به اين نكته توجه داشت كه تمثيل لزوما امري غيرواقعي نيست، زبان آن متفاوت از زبان واقعگويي و چون داستاني ميماند كه قصد از آن پندآموزي است.
اصولا قصد واقعگويي به معناي متعارف آن در ميان نبوده است كه اكنون مدعي واقعگو نبودن آن باشيم. اين داستان پندآموز و تأويلي را ميتوانيم در آيات 60 تا82 سوره مباركه كهف مشاهده كنيم. موسي و مرشد كه در برخي روايات به اين احتمال كه او خضر نبي بوده است. اشارت رفته است. همراه ميگردند. مرشد در ابتداي راه كه البته آن هم به نحو عجيبي رخ ميدهد بر اين امر پاي ميفشارد كه تواي موسي بر تأويل يعني بر حقيقت آنچه اتفاق ميافتد، توانا نيستي و نميتواني، آن را تحمل كني.
در پايان نيز همين پيشبيني مايه جدايي موسي و مرشد ميگردد. آن سه حادثه اما عبارتند از:1- سوراخ كردن كشتي عدهاي از مسكينان به دست مرشد 2- كشتن نوجواني بيگناه 3- ساختن ديواري در حال تخريب در خارج از شهر. گذشته از توضيحي كه مرشد در پايان راه به موسي ميدهد و به واقع به بيان رازهاي اين امور ميپردازد و نيز گذشته از قابل قبول بودن يا نبودن اين شروح و توضيحات، به نظر به خوبي ميتوان اين داستان را نيز همافق دانست با حقيقت قرباني.
مرشد از موسي كه از كارهاي مرشد سرگشته و حيران گشته و به هيچوجه با عقل ظاهري او مطابق و سازگار نميآيد، تسليم ميخواهد. در حالي كه موسي به هيچوجه از حقيقت و ماهيت آن امور آگاه نيست گذشته از آنكه با آگاهي از حقيقت آن پيامدها كه تأويل ناميده شده است، نيز مشكلي حل نميشود بل به مشكلات موسي افزوده ميشود.
اما اين داستان بر مهمترين راز دين كه همان تسليم است حتي در برابر اموري كه به ظاهر منطقي و معقول نميآيد. پاي ميفشارد البته نامنطقي و نامعقول نيز نيست.
اما تسليم در برابر آن اجري دارد كه با چيزي برابري نميكند: كسب رضايت پروردگار. كسب ذات او آيا فاني ساختن اراده كه در آيه 29/ تكوير بدان اشارت رفت. جز اين معنا، وجه محصل ديگري خواهد داشت.
سنگهاي منا اكنون، پذيراي دستهاي تمنايي است كه جز خواستار تسليم محض بودن در برابر ربالعالمين تمنايي ندارد. سرزمين آرزوها اكنون ميزبان چنين آرزوهايي است يا ميتوان گفت، شايسته است چنين آرزوهايي در آن سرزمين آرزو.
تقدیم به خالق متعال , پادشاه آسمانها و زمین . بی نیاز یکتا , زنده ی حاضر . هدایتگر آنکه هدایت خواهد , آمرزنده ی آنکه عفو طلبد.