چشم هايم فداي چشمانت!
¤ آينه آينه، موج موج، «نور علي نور» روي دستهاي زمين منتشر مي شود و شعاع متلاطمش پلك شب را ورق مي زند. و آسمان مبهوت مي شود در نمناكي لالايي مادري مهربان كه عاشقانه براي كودكش مي خواند: لالا لالا گل مريم... تو چشمونت نبينم غم ... لالا لالا گل نعنا ... نشي تنها توي دنيا...
دستي فرود مي آيد از آسمان و گهواره جنبان مي شود اين دردانه بهشتي را، و عطر خدا در تمام خانه مي پيچد. و كودك نمي داند كه بخندد يا گريه كند؟ اشكها را باور كند يا لبخندها را؟ اشك رسول خدا «ص» را يا لبخند مادر را؟ و كودك گريه مي كند...
و آرام آرام روي بال فرشته ها به خواب مي رود، و مي رود تا آسمان، تا طبقات عرش را به سبزي قدمهاي كوچكش متبرك كند. به آسمان مي رود تا ساكنان عرش را چشم، روشن كند و مرحمي باشد بر بالهاي سوخته اي كه هشدارهاي خدا را نشنيده گرفته اند...
و حسين - كه سلام خدا بر او و خاندان پاكش باد - به آسمان مي رود تا در جشن تولدش - كه پرشور و شكوه ترين جشن عالم هستي است - «هديه خدا» را دريافت كند.
¤ آينه آينه، موج موج، «نور علي نور» روي دستهاي زمين منتشر مي شود و شعاع متلاطمش پلك شب را ورق مي زند، و آسمان خوابش مي گيرد از آوازي نمناك، از لالايي مادري مهربان كه عاشقانه براي كودكش مي خواند: لالا لالا گل خندون ... نبينم چشمتو گريون ... لالا لالا بخواب جونم ... لالا بي تو نمي مونم ...
بي تو نمي ماند مادر، بي تو نمي ماند در اين دنياي وارونه كه مردمش، امام خود را در لا به لاي زرق و برق بازارها گم كرده اند ... اما مگر نه اينكه گوهر ولايت گرانبهاتر است از مهر مادري؟
...
آري، جز اين نخواهد بود! ... و صدايي مهربان در گوش آسمان مي پيچد و فرشتگان ملكوت را به مباهات مي خواند: «فاطمه جان! عباس من، نذر حسين تو ...»
آسمان صاف است اما باران مي بارد، ... باراني پاك و زلال از يك جفت چشم كه عاشقانه، پاره تنش را به امام زمانش هديه مي كند ... اللهم تقبل منا هذا القربان ... باران مي بارد از يك جفت چشم عاشق كه دوست دارد سلامت و شادابي فرزند برومندش را، اما دوست تر دارد خدمت صادقانه او را در ركاب مولا اباعبدالله الحسين تا مرز شهادت.
مادر مي خندد و به دنبال آن، صداي خنده كودك تا آسمان مي رود، كودكي كه شادمانه از اين تصميم مادر، بر شير پاكي كه خورده رحمت مي فرستد و فرياد مي زند «مادرجان! به قداست قطره قطره اشك پاكت قسم كه تا آخرين نفس در كنار مولايم حسين - كه سلام خدا و فرشتگان عرش بر او باد - خواهم ماند ...»
¤ فوقع ما وقع ...
¤ آينه آينه، موج موج، «نور علي نور» روي دستهاي زمين منتشر مي شود ... و آسمان مي بارد از بارقه هاي يك جفت چشم گريان تنها كه دستي را و مشكي را و علمي را بر روي زمين افتاده مي بيند...
و آسمان، سرخ مي شود آتشستان يك جفت چشم اشكبار كه پاره پاره پيكر بي سري را مي بيند بر زمين، تنها ... و سري را كه بر نيزه قرآن مي خواند ...
تقدیم به خالق متعال , پادشاه آسمانها و زمین . بی نیاز یکتا , زنده ی حاضر . هدایتگر آنکه هدایت خواهد , آمرزنده ی آنکه عفو طلبد.