بسیجی یعنی !؟!!

اگر زمانی دری به پهلویت خورد، برای او اشک بریز.
اگر زمانی حقت را گرفتند به یاد مظلومیت «او» باش.
اگر زمانی کودکی را دیدی که در فراق مادر می گرید، به تنهایی کودکان «او» بیندیش و اگر شبی صدای گریه کودکی را شنیدی به یاد کودکان «او» باش در شب وداع.
اگر زمانی پرنده ای سفید را دیدی که به آسمان پر می کشد، به یاد عروج مظلومانه «او» باش. اگر زمانی بر حریم ولایت هجوم آغاز کردند چو «او» باش، سینه سپر و آماده در دفاع، که در این راه تمام وجودت باید بسیجی شود.
اگر زمانی خواستی به «او» بیندیشی یک بسیجی باش.
بسیجی یعنی عشق، یعنی فضیلت، یعنی عاشق باشی، سر به کوه بگذاری، سر به بیابان بگذاری و همه جا به دنبال معشوق باشی. بسیجی یعنی درد بودن، یعنی از بی دردی ها به درد آمدن،از درد دردمندان به خود پیچیدن، یعنی که از اشک یتیمی، اشک بر چهره ات نشستن.
بسیجی یعنی مرد بودن، یعنی چمران و همت بودن، یعنی همه چیز را دیدن و از همه چیز بریدن.
بسیجی یعنی ناله کودکان حسین (ع) در گلویت باشد، سر به نیزه نشسته حسین(ع) در جلوی چشمانت باشد، صدای هلهله دشمن پس از کشتن حسین (ع) در گوشت باشد و جانت را به درد آورد.
یعنی که در کوچه های مدینه، فاطمه (س)را بینی که صورتش را نیلگون ساخته اند، یعنی که فاطمه (س) را بینی که در پشت در، به خاطر دفاع از حریم ولایت به خود می پیچد و میخ در به سینه اش .......
یعنی علی (ع) را سر به دیوار گذاشته و گریان کنان بینی، که فاطمه (س) تو چقدر مظلومی. بینی که زینب (س) مات و مبهوت می نگرد و آهسته آهسته اشک می ریزد و حسن (ع) و حسین (ع) دست در دست یکدیگر بدنبال جنازه روان و....
بسیج یعنی که همه اینها را بینی و بغض در گلویت باشد و صدا در عملت.
یعنی که در عمل، حسین (ع) شوی ، عباس (ع) شوی، دست دهی، پادهی، سر دهی،هر آنچه او می خواهد ایثار کنی و دیگر خود نباشی و جان دهی.
و در یک کلام ، بسیجی یعنی که بسیجی شوی، قبل از آنکه چیز دیگری باشی .........
بیایید تا بسیجی بمانیم.
تقدیم به خالق متعال , پادشاه آسمانها و زمین . بی نیاز یکتا , زنده ی حاضر . هدایتگر آنکه هدایت خواهد , آمرزنده ی آنکه عفو طلبد.