شوخی

من چون بال بال می زدم تا همیشه جلوی گردان به بهانه عکاسی حرکت کنم ، با بچه های اطلاعات عملیات دم خور بودم. در بعضی موارد وقتی می خواستند با هم ارتباط برقرار کنند با گذاشتن کف دستتشان بر روی لب ها و در آوردن یک صدایی شبیه سوت منتها با کمی شیرین کاری صدای پرندگان را در می آوردند ، در این میان صدای جغد برای من مسئله شده بود. و سرانجام با کلی تلاش و خواهش از آنها خواستم یکبار هم که شده به من هم اجازه دهند این صدا را درآورم. نتیجه معلوم است ، گردان به مدتی طولانی زمین گیر شد ُ البته نه به خاطر شنیدن صدای من توسط دشمن ، بلکه به خاطر دل پیچه گرفتن از زور خنده به واسطه ی ...!
+ نوشته شده در چهارم آبان ۱۳۹۰ ساعت 11:2 توسط قدوس
|
تقدیم به خالق متعال , پادشاه آسمانها و زمین . بی نیاز یکتا , زنده ی حاضر . هدایتگر آنکه هدایت خواهد , آمرزنده ی آنکه عفو طلبد.