مرحمت در یکی از عملیات ها ، هنگامی که به مقر خودش بر می گشت با نیروهای دشمن مواجه می شود . در حالی که هیچ اسلحه ای در اختیار نداشته ، متوجه شیئی در آن اطراف می شود . آن را برمی دارد و از پشت به آنها می گوید : " قف " یعنی " ایست " . فرمان ایست که می دهد ، عراقی ها از ترس تسلیم او می شوند و مرحمت در تاریکی شب آنها را به مقر می آورد . افسر عراقی از فرمانده مرحمت می پرسد : من سالها در چند کشور مختلف دوره های چریکی را گذرانده ام ولی تا به حال این اسلحه ای که سربازتان در دست داشت را ندیده ام . این دیگر چه نوع اسلحه ای است ؟!

 

افسر عراقی حق داشت چنین سوالی بپرسد ، چون مرحمت بالازاده این بسیجی 13ساله ، نیمه های شب با یک اگزوز لودر ! ، سربازان دشمن را به اسارت گرفته بود. این نوجوان شجاع ، بارها در عملیات های مختلف شرکت کرد و سرانجام در اسفند ماه سال 63 و در بحبوحه عملیات بدر به همراه فرمانده دلاورش ،شهید مهدی باکری ، آسمانی شد. روحش شاد و یادش گرامی باد.