هفت بار ...
هفت بار روحم را مؤاخذه کردم :
اولين بار ، وقتي که ديدم براي رسيدن به مراحل بالا ، خود را خوار کرد .
دومين بار ، هنگامي که مقابل معلولين وانمود به لنگيدن کرد .
سومين بار ، هنگامي که اختيار داشت ، راحتي را بر مشکلات ترجيح داد .
چهارمين بار اشتباه کرده بود ،و خود را با عيبها و اشتباهات ديگران تسلي مي داد
پنجمين بار ، هنگامي که غايب بود و صبر خويش را در بي عملي ، نشانه قدرت خود مي دانست .
ششمين بار ، زماني که زشتي چهره اي را نکوهش مي کرد ، در حالي که نميدانست يکي از نقاب هاي خودش است .
و هفتمين بار ، وقتي که چاپلوسي مي کرد ، در حاليکه آنرا به حساب فضيلت خويش مي گذاشت .
ماسه و کف - جبران خليل جبران
+ نوشته شده در دهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 7:51 توسط قدوس
|
تقدیم به خالق متعال , پادشاه آسمانها و زمین . بی نیاز یکتا , زنده ی حاضر . هدایتگر آنکه هدایت خواهد , آمرزنده ی آنکه عفو طلبد.