يكم: شاه

يك بعد انقلاب اسلامي را بايد در شخصيت و روش شاه ايران مورد تحليل قرار داد. محمدرضا پهلوي پس از آغاز سلطنتش در شهريور 1320 به خوبي مي‌دانست كه ضعيف‌تر از آن است كه بتواند ايران پر آشوب آن دوران را مديريت كند. قواي متفقين كاملا ايران را تحت نظر داشتند، خود او نيز پس از اما و اگرهاي فراوان و تنها با توجه ويژه‌ انگليسي‌ها بر مسند قدرت قرار گرفته بود. ضعف ذاتي و ترس بالفطره او، از جمله خصيصه‌هاي انكارناپذيرش به شمار مي‌آمد و اين «ضعف و ترس» را تا پايان عمرش به همراه داشت. دهه 20 براي شاه جوان دهه پرالتهابي به شمار مي‌آمد. از يك سو كشوري بي‌ثبات و اشغال شده، از سويي ديگر مملكتي بي‌قانون و همراه با هرج و مرج و از دگر سو مديراني كه هيچ توجهي به اوامر ملوكانه)!( شاه جوان نداشتند، بر شدت بحران در سلطنت محمدرضاي جوان مي‌افزود. نيمه اول دهه 20 به خاطر آزادي ايجاد شده در اين مملكت پرآشوب، هجمه مقالات مطبوعاتي به سمت خاندان سلطنتي و بهويژه شخص رضاخاني كه در تبعيد موريس به‌سر مي‌برد، متوجه شده بود. افزون بر اين مسأله، ترور نافرجام شاه در 15 بهمن 1327 وجود نخست وزيران بي‌اعتنا به اوامر او از قبيل رزم‌آرا و دكتر محمد مصدق نيز بر ناتواني شاه بيش از پيش صحه مي‌گذاشت. اين ناتواني سرانجام به فرار وي از ايران در سال 1332 منجر شد. اما عاقبت باز هم با گوشه چشم بيگانگان و اين‌بار ايالات متحده از طريق راه‌اندازي دسته‌هاي حمايت از وي به سركردگي بدناماني از قبيل «شعبان جعفري معروف به شعبان بي‌مخ، ملكه اعتضادي و ... اريكه سلطنت به وي بازگردانده شد. شاه فراري، آن لحظه‌اي كه در رم ايتاليا به سر مي‌برد به همسرش ثريا اسفندياري پيشنهاد داده بود تا به ايران باز نگردند و به آمريكا رفته و با خريد مزرعه، به زراعت مشغول شوند)!( با سقوط دولت مصدق، دوره يكه‌ تازي محمدرضا شاه در عرصه ايران آغاز شد و قريب به 25 سال ادامه يافت. وي البته در اين دوره هيچ‌گاه بدون اجازه آمريكايي‌ها كاري انجام نمي‌داد. وي مو‌به‌مو دستورات كندي رئيس جمهور آمريكا را اجرا كرد، علي اميني را برخلاف ميل باطني‌اش به نخست‌وزيري منصوب كرد و قانون كاپيتولاسيون را اجرايي نمود. وقتي در سال 1346 هواپيماهاي آمريكايي از فراز خاك ايران به سمت ويتنام رفته و هر از چند گاهي براي سوخت‌گيري در فرودگاه‌هاي ايران به زمين مي‌نشستند، شاه ايران كاملا از اين موضوع بي‌خبر بود، به همين خاطر نزد مادرش)!( زبان به گلايه گشود كه آن قدر بي‌اختيار است كه حتي از عبور و مرور هواپيماهاي آمريكايي بي‌خبر است. پس از روي كار آمدن نيكسون، دوران ماه عسل شاه نيز شروع شد. او براساس «دكترين» معروف خود، دست شاه را براي خريد انواع و اقسام سلاح‌هاي فوق مدرن آمريكايي باز گذاشت. در اين دوره با افزايش بي‌سابقه قيمت نفت، شاه را در خيال باطل رسيدن به «پنجمين قدرت برتر جهان» غوطه‌ور ساخت ولي وقتي در سال 1355، جيمي كارتر به رياست جمهوري آمريكا رسيد، دوران ماه عسل شاه نيز به اتمام رسيد و شاهي كه قرار بود ايران را به دروازه‌هاي تمدن بزرگ برساند به يكباره در برابر جيمي كارتر منفعل شد و اين انفعال تا زمان ورود ژنرال «هايزر» به ايران ادامه يافت. شاه از حضور اين ژنرال بلند پايه آمريكايي بي‌اطلاع بود تا آن‌كه به تعبير تيمسار ربيعي- فرمانده معدوم نيروهاي هوايي شاهنشاهي - «هايزر دم شاه را مانند يك موش مرده گرفت و از ايران بيرون انداخت.»

دوم: امام

تيمسار ربيعي در تحليل دلايل فرار شاه دچار اشتباه شده بود، آن‌كسي كه شاه را از ايران بيرون انداخت، سيدي روشن ضمير و مجاهد به نام «حاج آقا روحا... خميني» بود كه با مدد گرفتن از خداوند و با نفس مسيحايي خود بر كالبد ملت روحي تازه دميد و انقلابي را رهبري كرد كه حاصل آن به زباله‌دان تاريخ افتادن شاهنشاهي 2500 ساله بود. امام روحا... خميني كه از سال 1323 و با نوشتن كتاب معروف كشف الاسرار به افشاء مفاسد خاندان پهلوي پرداخته بود در سال 1341 مبارزه خود با يكه تازي‌هاي دين ستيزانه شاه را علني ساخت كه اين مبارزه به 15 سال تبعيد از ايران منتج شد. اما آنچه امام را بر مبارزه با شاه ثابت قدم‌تر مي‌نمود، عمل به تكليف، شجاعت و احساس مسؤوليت در قبال ملت ايران بود تا آن‌كه با رهبري انقلاب عظيم ملت ايران در بهمن 1357 تومار شاهنشاهي را براي هميشه در هم پيچيد و نظامي مبتني بر «وحي» و «سنت» بنا نهاد. در دوراني كه بسياري، سكوت را بر اعتراض، و تقيه را بر مجاهده ترجيح ميدادند، اين امام روحا... بود كه هرگونه سكوت در برابر «شاه ظالم» را ظلم به دين و ملت قلمداد كرد و آنجايي كه ديگران قيام و مبارزه را بي‌نتيجه مي‌دانستند، هم او بود كه با تمسك به شعار «يقظه» به بيداري ملت همت گماشت. آنچه موجب شد تا امام را از ديگران متمايز سازد، وجود دو گوهر ارزشمند «معنويت» و «شجاعت» در نهاد پاك او بود، معنويتي «واقعي» و شجاعتي «مثال‌زدني». او از يك سو بر سر حاكمان فرياد برمي‌آورد و از سوي ديگر بر به ظاهر متدينين دين فروش و جاهلان متنسك نهيب مي‌زد چه آن‌كه از منظر او حاكمان ظالم و جاهلان متنسك هر دو در يك هدف مشترك بودند: «ضربه خواسته يا ناخواسته به دين پاك و بي‌آلايش نبوي». انقلاب امام خميني، انقلاب و دگرگوني جدي در بنيان‌هاي فكري و معرفتي جامعه بود كه از يك سو رژيم فاسد پهلوي را كنار مي‌زد و از سوي ديگر افكار پوسيده، التقاطي و متحجرانه را.

سوم: انقلاب

از فرداي پيروزي انقلاب، آرزوي ديرينه امام محقق شد: «حكومت اسلامي». هرچند در بهمن 1348، نظريه ولايت فقيه در قالب درس خارج در مسجد شيخ انصاري نجف ارائه گرديد، ولي وي قبل از اين نيز در همان كتاب معروف كشف الاسرار، تز حكومت اسلامي و ولايت فقها را مطرح ساخته بود. «حكومت اسلامي» امام، با راي مردم به نظام جمهوري اسلامي در تاريخ 12 فروردين 1358 شكلي رسمي پيدا كرد تا اين نظريه با دو مؤلفه «مشروعيت الهي» و «مقبوليت مردمي» براي اولين بار نظامي را بر پايه «كتاب» و «سنت» در برابر مرئي و منظر همگان قرار دهد. هر چند اين نظام برآمده از «كتاب» و «سنت» در برابر حوادث سهمگين روزگار و كارشكني‌هاي گوناگون دشمنان انقلاب قرار گرفت، اما به خاطر پايه‌هاي مستحكم آن كه ريشه در دو مؤلفه ذكر شده دارد، همچنان ثابت قدم باقي ماند، و خواهد ماند. انقلاب اسلامي عزت از بين رفته را به ملت باز گرداند، و غرور و اقتدار ايراني را احيا كرد و بالاتر از همه اين‌ها موجب احيا و اعتلاء دوباره دين و به ويژه تشيع شد و نظام برآمده از آن نيز به‌عنوان افتخار جهان اسلام بهشمار مي‌رود. در اين ميان، توطئه‌ها، آشوب‌ها، آسيب‌ها، و وجود ظاهرالصلاح‌هاي بي‌خرد، هيچگاه از قداست و عظمت نظام و انقلاب اسلا‌مي نخواهد كاست، چون اين انقلاب و نظام كه امسال سي و يكمين بهار زندگي خود را طي ميكند، مستظهر به عنايات الهي و حمايت مردمي است و تا زماني كه انديشه‌هاي تابناك امام بر آن حاكم باشد، خللي در پايه‌هاي مستحكم آن ايجاد نخواهد شد، مسأله‌اي كه با تدبير و درايت رهبري فرزانه، انقلاب كاملاً عملي گشته است.