تحليل قيام عاشورا در نظريه تضاد
نهضت عاشورا تقابل دو گروه بود. يك گروه كه تبلور حقيقت آدمي و مظهر
انسانيت تلقي ميشدند و گروهي ديگر كه خوي ددمنشي و سبوعيت نهاد مستولي از
رذالت آنان را فراگرفته بود.ميتوان گفت كه نهضت عاشورا از يك بعد، محصول
نوعي تضاد بين اين دو گروه بود. اين تضاد كه محصول تفاوت آشكار در نوع
بينش، منش و اصالت بين حسينيان و يزيديان بود، به حادثهاي انجاميد كه تا
ساليان متمادي و حتي در قرون و اعصار آينده همواره در ياد و خاطره جهانيان
باقي خواهد ماند. از منظر نظريه تضاد، ميتوان نهضت عاشورا را محصول تضاد
بين حسين(ع) و يارانش از يكسو؛ و يزيد و لشكريانش از سوي ديگر در ابعاد
مختلف دانست. يك تضاد، تضاد در اصالت رهبران دو لشكر بود. اصالت و برتري
خاندان حسين كه ريشه در گوهر جد نبوي، و والدين علوي و فاطمي داشت،
كاملاً متضاد با ريشهِ نسبي يزيد بود كه از ابوسفيان و معاويه و ميسون
منشعب ميشد و از حيث انديشه و بينش هم رهبران اين دو لشكر كاملاً متضاد
بودند؛ يكي انديشهاش الهي بود و ديگري انديشهاش الحادي. تضاد ديگر در
خصايل همراهان و همدلان اين دو بود. چه آنكه سربازان پاكباخته حسين بن
علي(ع) در برابر سربازان دنيازده و آفتگراي يزيد، انديشهها و آرمانهاي
متضاد داشتند. عدهاي بهدنبال خدا و عدهاي ديگر در پي دنيا. پس بيدليل
نيست كه نهضت عاشورا را محصول تضاد بين دو گروه بناميم.
در فكر شيطنت و ايجاد جنگ داخلي بود.
الف. تضاد در اصالت و ريشه
1. اجداد
جد يزيد يعني ابوسفيان، يكي از منافق ترين و در عين حال شرورترين مخلوقاتي
است كه دنيا به خود ديده است. وي عنصر فاسدي بود كه سه جنگ مهم را بر ضد
اسلام و پيامبر اسلام(ص) سازماندهي كرد. اين سه جنگ عبارتند از: بدر، احد
و خندق. او اذيت هاي فراواني را متوجه پيامبر اسلام ساخت. از اول بعثت
پيامبر تا زماني كه حضرت به مكه مراجعت نمود، با روش هايي مختلف از اذيت و
آزار كساني كه به پيامبر گرويده بودند، كوتاهي نكرد، تحريم هاي اقتصادي،
اجتماعي، فرهنگي و... اغلب به وسيله ابوسفيان و همدستانش طراحي و اجرا مي
شد. پيامبر و اصحابش به علل فشارهاي همه جانبه مشركين به مدينه رفتند، باز
ابوسفيان بيش تر از گذشته مكيان را عليه مسلمين مي شوراند، ولي جنگهاي
آنان با شكست و خواري مواجه مي شد و اين خود درد جراحات او را بيش تر مي
كرد. پس از فتح مكه توسط لشگر اسلام، ابوسفيان نزد پيامبر(ص) آورده شد،
پيامبر خدا او را امان داد و به توحيد دعوت كرد. ابوسفيان كه در دو راهي
قبول توحيد يا عبوديت “لات، هبل، عزي و...” قرار گرفته بود، عاقبت به دروغ
ادعاي مسلماني كرد و در دل حقه و كينه پيامبر و خاندان او را در دل گرفت.
وي پس از فتح مكه دائم در فكر طرح توطئه هاي خطرناكي بر ضد پيامبر بود تا
به زعم خود، انتقام بگيرد.(1) پس از وفات پيامبر و كودتاي سقيفه
او به اتفاق عباس عموي پيامبر به منزل رسول خدا(ص) آمد. در حالي كه حضرت
علي(ع) مشغول غسل پيامبر(ص) بود، گفت: «علي! دستت را جلو بياور تا با تو
بيعت كنم. به خدا من نميتوانم شهر مدينه را پر از سواره و پياده كنم»
امام كه از شيطنتهاي او آگاه بود، فريب او را نخورد(2)
پس از آنكه خلافت به عثمان رسيد، ابوسفيان حاكميت مطلق خود و حزب خودش
را باور كرد. او خطاب به عثمان گفت: «ابوسفيان به خدايي كه سوگندي ميخورد
باور كنيد كه نه بهشتي وجود دارد و نه جهنمي. عثمان! حكومت را ميان امويان
دست به دست بگردانيد.»(3)
پس از حاكميت عثمان و به قدرت رسيدن سردمداران بنياميه، ابوسفيان در احد
روي قبر حمزه رفت، و بر سر قبر لگد كوبيد و گفت: حمزه! كجايي كه بنگري در
آنچه با ما نزاع ميكردي به دست ما افتاد و ما پيروز شديم.(4)
اين موارد تنها ذكر گوشهاي كوچك از ابعاد خباثت و نفاق جد يزيد بود. جداي
از خباثت وي بايد به فساد او و خاندانشان اشارهاي كوتاه نمود. او شخصي
زشت روي بود. زنش «هند» نيز با «بحيره» غلام همسرش روابط نامشروع و
عاشقانه برقرار نمود. از اينرو تبعيد به نظر نميرسد كه معاويه داراي
هويتي مجهول باشد؛ چه آنكه در مجلسي اعتراف كرد كه قريش او را فرزند
ابوسفيان نميدانند و به چهار نفر نسبت ميدادند.
پينوشتها
1. الاستيعاب، ج2، ص110
2. كامل ابن اثير، ج2، ص220
3. الغدير، ج8، ص278
4. پيشينير، ج8، ص278
4. پيشين
تقدیم به خالق متعال , پادشاه آسمانها و زمین . بی نیاز یکتا , زنده ی حاضر . هدایتگر آنکه هدایت خواهد , آمرزنده ی آنکه عفو طلبد.