نتيجه شناسايي را يادداشت مي كرد...
خرمشهر، دست عراقي ها افتاده بود. بهنام، كه بچه اي 13 ساله بود، خودش را خاكي مي كرد، موهايش را آشفته مي كرد و گريه كنان مي گشت. تمام خانه هايي كه پر بود از عراقي ها را شناسايي مي كرد، يك كاغذ و مداد هم داشت كه نتيجه شناسايي را يادداشت مي كرد و به رزمندگان مي داد. عراقي ها هم با يك بچه ي خاكي نق نقو كاري نداشتند.
بهنام محمدي راد، بچه خرمشهر، 13 سال بيشتر نداشت، اما خيلي شجاع بود. 18 آبان 59 بود. شش روز قبل از سقوط خرمشهر...دكترها هم نتوانستند مانع از پريدنش شوند، تنش پر از تركش بود، بهنام به آرزويش رسيد...
+ نوشته شده در نهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 21:20 توسط قدوس
|
تقدیم به خالق متعال , پادشاه آسمانها و زمین . بی نیاز یکتا , زنده ی حاضر . هدایتگر آنکه هدایت خواهد , آمرزنده ی آنکه عفو طلبد.