شهید فهمیده

 

محمدرضا شمس، دوست و هم سنگر حسين زخمي ميشود و حسين با سختي و زحمت زياد او را به پشت خط ميرساند و به سنگر خود بر ميگردد و ميبيند كه تانكهاي عراقي (ظاهراً 5 دستگاه) به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و درصدد محاصره آنها هستند.

حسين درحالي كه تعدادي نارنجك به كمرش بسته و در دستش گرفته بود، به طرف تانكها حركت ميكند. تيري به پاي او ميخورد و از ناحيه پا مجروح ميشود. اما زخم گلوله نميتواند از اراده محكم و عزم پولادين او جلوگيري نمايد. بدون هيچ دغدغه و ترديدي تصميم خود را عملي ميكند و از لابه لاي امواج تير كه از هر سو به طرف او ميآمد، خود را به تانك پيشرو ميرساند و آن را منفجر ميكند و خود نيز تكه تكه ميشود. افراد دشمن گمان ميكنند كه حملهاي از سوي نيروهاي ايراني صورت گرفته است، جملگي روحيه خود را ميبازند و با سرعت تانك ها را رها كرده و فرار ميكنند. در نتيجه، حلقه محاصره شكسته ميشود و نيروهاي كمكي هم ميرسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاكسازي ميكنند.

خبر شهادت حسين فهميده

صداي جمهوري اسلامي ايران با قطع برنامه هاي خود اعلام ميكند كه نوجواني سيزده ساله با فداكاري زير تانك عراقي رفته آن را منفجر كرده و خود نيز به شهادت رسيده است. امام(ره) در پياميكه به مناسبت دومين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي صادر ميكنند، جملات معروف خود را پيرامون او ميفرمايند: «رهبر ما آن طفل سيزده ساله اي است كه با قلب كوچك خود كه ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجك، خود را زير تانك دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد.»

به اين ترتيب و با اين كلمات، حسين و فداكاري و شجاعت او جاودانه شد.

فهميده در بيان رهبري

رهبر معظم انقلاب، ميفرمايند: «زنده نگهداشتن ياد حادثه شهادت دانش آموز بسيجي، شهيد فهميده از اصالت هاي دفاع مقدس ميباشد.»

مقام معظم رهبري در ديدار با خانواده او در رابطه با فداكاري و شجاعت او فرمودند: «بروز چنين حوادثي كه از تربيت صحيح واصالتهاي خانوادگي است، صرفا درمحيط هاي اسلاميجلوه گري و نور افشاني ميكند.»

فهميده از نگاه آويني

سيد شهيدان اهل قلم، مرتضي آويني، در قسمتي از برنامه پنجم روايت فتح با نام «شهري در آسمان» شهادت محمد حسين فهميده را اين گونه زيبا ترسيم ميكند: « خرمشهر، از همان آغاز خونين شهر شده بود. خرمشهر، خونين شهر شده بود. آيا طلعت را جز از منظر اين آفاق ميتوا ن نگريست ؟ آنان درغربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهاي شان زير تانكهاي شيطان تكه تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پيوست. اما... راز خون آشكار شد. راز خون را جز شهدا در نمي يابند. گردش خون در رگ هاي زندگي شيرين است. اما ريختن آن در پاي محبوب، شيرين تر.

... شايستگان آنانند كه قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است كه ترس از مرگ جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانانند. حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بي انتهاي نور، كه پرتوي از آن همه كهكشان آسمان دوم را روشني بخشيده است.»