آويني؛ آيه‌اي در حصر "سوره "‌ها


 1) آيات 31 تا 33 سوره مباركه سبأ ماجراي مجادله مستكبرين و مستضعفين گناهكار در روز رستاخيز را روايت مي‌كند.

جايي كه مستضعفين انحراف و جرم خود را به گردن مستكبرين مي‌اندازند و در مقابل، گردن كشان از زير بار اين اتهام شانه خالي كرده و با جوابي توجيه مستضعفين را مي‌شكنند: "أ نحن صددناكم عن الهدي بعد اذ جائكم بل كنتم مجرمين ".
مستضعفين گناهكار در پايان اين مجادله خصومت آميز حقيقتي را برملا مي‌كنند كه زمينه اصلي انحراف ايشان از راه حق و حقيقت است: " و قال الذين استضعفوا للّذين استكبروا بل مكر الليل و النهار اذ تأمروننا أن نكفر بالله و نجعل له انداداً " (مستضعفين به گردن كشان پاسخ مي‌دهند كه "مكر و فريب روزگار " ما را بر آن داشت كه به خداي يكتا كافر شويم و براي او شريك قرار دهيم).

2) "مكر و فريب روزگار " اغواي تدريجي زمانه است براي كسانيكه در رفت و آمد مداوم شب و روز حقيقت تاريخ را فراموش مي‌كنند و از اينكه در كجاي تاريخ ايستاده‌اند نمي‌پرسند.

ادامه نوشته

مرگ را نمی توان کشت ...

شیطان نه ضعیف می شود و نه

می میرد ، و اگر گاهی چنین توهمی ،

وجود انسان را می آکند ، به این دلیل است که خود

قدرت یافته و به رشد رسیده است .

نه اینکه شیطان واپس نشسته باشد و

به نابودی رسیده باشد .

مرگ را نمی توان کشت اما انسان را

میتوان زنده نگاه داشت.

شیطان نه از هجوم می کاهد و نه

می شکند ، اما انسان این قدرت را

دارد که چنان در کار آفرینش خود

برخیزد و خود را عظیم و عظیم تر کند که

شیطان ناگزیر گوشه ای بگیرد و منتظر بماند .

فقط منتظر بماند و انتظارش

تا وقتی است که تاب مقابله ندارد و آدمی

زمام زندگی خویش را در دستهای خود دارد

و همین که فراموش کرد و زمام از دست داد

روزگار طلایی ابلیس سر می رسد و انسان

از سریر حق خویش فرو می افتد ...

پیام زخم ص  72
پرویز خرسند

پلاک گمنامي

سال 1374 در طلائيه کار مي‌کرديم. براي مأموريتي به اهواز رفته بودم. عصر بود که برگشتم مقر. شهيد غلامي‌را ديدم. خيلي شاد بود. گفت امروز سه شهيد پيدا کرديم که فقط يکي از آن‌ها گمنام است. بچه‌ها خيلي گشتند. چيزي همراهش نبود. گفتم يک بار هم من بگردم.
لباس فرم سپاه به تن داشت. چيزي شبيه دکمة پيراهن در جيبش نظرم را جلب کرد. وقتي خوب دقت کردم، ديدم يک تکه عقيق است که انگار جمله‌اي رويش حک شده است. خاک و گل‌ها را کنار زدم. رويش نوشته بود: "به ياد شهداي گمنام". ديگر نيازي نبود دنبال پلاکش بگرديم. مي‌دانستيم اين شهيد بايد گمنام بماند؛ خودش خواسته بود.

همت اگر سلسله جنبان شود

فيزيكدانان، «نيرو» را عامل انجام كار مي‌دانند و فقط در صورتي كه اعمال نيرو به جابه‌جايي جسم منجر شود، به آن واژه «كار» اطلاق مي‌كنند. بنابراين اگر نيرويي بر يك جسم وارد شود ولي نتواند آن را جابه‌جا كند، كار انجام شده برابر صفر است. البته همه با اين نظر فيزيكدانان موافق نيستند و بسياري معتقدند، همين كه براي انجام كاري «نيرو» صرف شود ارزشمند است و قابل تقدير، ضمن اين كه در صورت تناسب بين «نيرو» و «كار» مورد نظر و نبود مانع، نيروي صرف شده حتماً به نتيجه خواهد رسيد. مطابق تعريف عالمان فيزيك، «همت» را مي‌توان نيرويي دانست كه براي انجام كار صرف مي‌شود.

برخي نيز «همت» را عزم جدي همراه با «عشق» براي دستيابي به مقصود دانسته‌اند. جايگاه «همت» هم در ادبيات ملي و هم در فرهنگ اسلامي، جايگاهي رفيع است.

«همت بلند دار كه مردان روزگار

از همت بلند به جايي رسيده‌اند»

يا

«همت اگر سلسله جنبان شود

مور تواند كه سليمان شود»

و يا

«اهل همت را ز ناهمواري گردون چه باك

سير انجم را چه غم كاندر زمين چون و چراست»

اميرمؤمنان(ع)‌نيز در حكمت 47 نهج‌البلاغه مي‌فرمايند: «قدر الرجل علي قدر همته» (ارزش انسان به ميزان همت اوست)‌

سال 89 از سوي ولي امر مسلمين، سال «همت مضاعف، كار مضاعف» نامگذاري شد تا شاهد صرف نيروي بيش‌تر و عزم جدي‌تر همراه با عشق باشيم و كارهاي بزرگ‌تر و بيش‌تري به انجام برسد.

جهت اين همت و كار مضاعف نيز روشن است؛ دستيابي به «پيشرفت» و «عدالت» كه شعار محوري دهه چهارم انقلاب اسلامي است.

همت و كار مضاعف اگرچه تمامي عرصه‌ها از سياست تا اقتصاد و از فرهنگ تا علم و دانش را در برمي‌گيرد اما اولويت در «مبارزه با فقر، فساد و بي‌عدالتي» است.

پرسش مهم در اين ميان، شناخت موانع همت و كار است؛ پرسشي كه دستيابي به پاسخ آن، ما را در دستيابي به سرمايه ارزشمند «همت» و ثمربخش بودن آن، يعني انجام «كارهاي بزرگ» مدد مي‌رساند.براساس مدلي مي‌توان «بي‌اعتمادي»، «عدم تعهد»، «عدم مسؤوليت‌پذيري» و «عدم توجه به اهداف» را مهم‌ترين موانع دستيابي به «همت مضاعف، كار مضاعف» در سطوح خرد و كلان دانست.در مدل موردنظر «اعتماد» محور و نقطه ثقل پيشرفت و كارآمدي است، هر‌چند اين چهار عامل هر يك ريشه در ديگري دارد.

بي‌اعتمادي مردم نسبت به يكديگر يا به نظام و مسؤولان و برعكس يا بي‌اعتمادي نهادها به يكديگر مثلاً دولت و مجلس، موجب از دست رفتن تعهد جمعي مي‌شود و عدم تعهد جمعي روحيه مسؤوليت‌پذيري را از بين مي‌برد. ملت و مسؤولاني كه مسؤوليت‌پذير نباشند، به اهداف ملي توجه نمي‌كنند و منافع فردي و حزبي را بر منافع ملي يا مصالح عمومي‌ترجيح مي‌دهند.لذا هر حركتي كه در جهت كاهش اعتماد در جامعه انجام شود، حركتي است براي آسيب رساندن به سرمايه اجتماعي و عدم دستيابي به اهداف ملي و مردم و مسؤولان بايد در برابر چنين حركت‌هايي هوشيار باشند. تكليف دشمن روشن است؛ اما دوستاني كه از سر غفلت و دوست نماهايي كه همسو با دشمن در مسير بي‌اعتمادي گام برمي‌دارند، نيازمند مراقبت بيش‌تر هستند.

در پايان، سال 89 همت كنيم شعار كم‌تر بدهيم و همت مضاعف به كار گيريم سمينار و كنگره و همايش براي «همت مضاعف، كار مضاعف»‌ برگزار نكنيم!

تو كه خود را نساخته اي ...

يك قطعه آهن تا خودش ساخته نشود و شكل نگيرد و به صورت بيل و كلنگ و تيشه درنيايد هرگز نمي‌تواند سازنده باشد، انسان هم همين‌گونه است؛ تا خود ساخته نشود نمي‌تواند ديگران را بسازد و تا خود حركت نكند و به راه نيفتد كم‌تر مي‌تواند ديگران را به حركت درآورد.

از اين‌رو قرآن كريم گله مندانه مي‌گويد تو كه خود را نساخته‌اي چرا ديگران را به خودسازي مي‌خواني؟

«اَ تامرون الناس بالبر و تنسون انفسكم»

شگفتي غرب از اقتدار اطلا‌عاتي و امنيتي ايران


از زمان تشكيل دولت دهم و تصدي وزارت اطلا‌عات توسط حجت الاسلام مصلحي، كم‌تر از 8 ماه ميگذرد. در اين دوره، وزارت اطلاعات با تغييرات اساسي در سطح معاونتها فعاليت خود را آغاز كرد؛ اين تغييرات به مذاق برخي سياسيون بهويژه جريان مدعي اصلاحات خوش نيامد. بههمين دليل در همان ابتدا سنگين ترين حملات بر ضد اين تغييرات شكل گرفت تا حدي كه برخي از آن به كودتا در وزارت تعبير كردند! ولي گذر زمان نشان داد كه اين تغييرات بجا و به موقع انجام گرفته و دلا‌يل مخالفت با آن سياسي و غيركارشناسي است. يكي از اقدامات دشمن نا امن كردن غرب كشور ازجمله كردستان همانند شرق كشور بود؛ در اين راستا با فعال كردن يك تيم تروريستي در اين استان و ترور نماينده انقلابي و محبوب مردم در مجلس خبرگان آقاي شيخ الاسلام، تصميم داشتند از جهت رواني اين استان را به سال‌هاي اول انقلاب باز گردانده، فضاي استان را ناامن جلوه دهند. دستگيري اين تيم و متلاشي شدن آن در كم‌تر از دوهفته، حاكي از آن بود كه در وزارت اطلاعات تحولي اتفاق افتاده است؛ چرا كه اين اقدام با تغيير مدير كل استان انجام گرفت. از سوي ديگر سالها بود كه مردم شرق كشور بهويژه استان سيستان و بلوچستان از نا امني، ترور، قتل و كشتار و گروگان گيري رنج ميبردند و اين به يكي از مشكلات اساسي استان تبديل شده بود؛ نظام اسلامي براي برقراري امنيت هزينه‌هاي سنگيني پرداخته بود، ولي متأسفانه مشكل همچنان باقي بود. وزارت اطلاعات در دوره جديد توانست در يك اقدام بسيار پيچيده و تحسينبرانگيز اطلاعاتي، سركرده گروهك تروريستي جندالشيطان را كه عامل اصلي اين ناامني بود و تحت حمايت مستقيم سرويس‌هاي اطلاعاتي آمريكا، انگليس و اسراييل قرار داشت شكار كند و مردم شرق كشور را غرق شادي و نشاط نمايد. اين دو اقدام مهم نه تنها تروريست‌هاي غرب و شرق كشور را ازناامني نجات داد، بلكه توانست پروژه جديد استكبار را در هم بكوبد؛ آمريكا و همدستانش درصدد تشكيل ستاد ترور و تخريب با محوريت عبدالمالك ريگي بودند كه قرار بود در يكي از كشورهاي منطقه تشكيل شود، در همين راستا ديدارهايي نيز ميان ريگي و مريم رجوي در پاكستان انجام شده بود. قرار بر اين بود كه همه گروهك‌هاي تروريستي در اين ستاد سازمان دهي شوند و حوادثي شبيه آن چه سال هاست در عراق و پاكستان و افغانستان اتفاق ميافتد در ايران هم راه بيندازند، تا اگر در كودتاي نرم موفقيتي به دست نياوردند در اين بخش بتوانند از مردم و نظام انتقام بگيرند و زمينه را براي اقدامات بعدي خود فراهم كنند. دستگيري عبد المالك، شوك شديدي هم به سران فتنه و حاميان غربي آنها و هم به گروهك‌هاي تروريستي وارد ساخت. از سوي ديگر هنوز جهان در حيرت آن اقدام بزرگ به سر ميبرد كه سربازان گمنام امام زمان(عج) در عمليات پيچيده ديگري توانستند در خاك پاكستان، ديپلمات ربوده شده ايراني، آقاي عطارزاده، را از چنگال آدم ربايان حرفه اي كه تحت حمايت سرويس‌هاي اطلاعاتي سيا و موساد قرار داشتند خارج و به ميهن اسلامي‌مان بازگردانند. و از همه مهم‌تر اين كه نگراني و اضطراب را در اردوگاه ضد انقلاب خارج نشين حاكم نمايند كه ديگر به اطرافيان خودشان نيز اعتمادي نداشته باشند. امروز مسعود و مريم رجوي به جاي اين كه در صدد انجام عمليات تروريستي در داخل ايران باشند، در اين انديشه اند كه چه تدبيري بيانديشند كه هواپيماي حامل آنان در بندر عباس به زمين ننشيند!


يكي ديگر از اقدامات وزارت اطلاعات در اين دوره كه به حق جاي تقدير دارد برقراري امنيت و مهار فتنه ،فتنه گران داخلي در روز 22 بهمن است كه بهرغم برنامهريزي سنگين آنها همراه با حاميان خارجيشان، در نطفه خفه شد و خود بر اين شكست اعتراف كردند و از اين پس ماجراي فتنه پس از انتخابات خاتمه يافت. و اكنون روشن شده كه چرا مدعيان اصلاحات و حاميان فتنه، از تحول در وزارت اطلاعات نگران بودند و براي مقابله با آن دست به هرگونه شايعه پراكني و تبليغات منفي ميزدند. در پايان توجه آقاي مصلحي را به اين نكته جلب ميكنيم كه گرچه در اين مدت كوتاه كارهاي بزرگي انجام شده است، ولي كودتايي كه مدعيان اصلاحات در وزارت خانه كرد، نياز به تلاش بيش‌تري براي باز سازي دارد. اميدواريم با درايتي كه در ايشان سراغ داريم، به اصلاحات اساسي ادامه دهند تا مردم ما در يك فضاي كاملاً امن زندگي كنند و دشمن نيز هيچ گاه احساس امنيت نكند.دگي كنند و دشمن نيز هيچ گاه احساس امنيت نكند.

هفت بار ...

هفت بار روحم را مؤاخذه کردم :

اولين بار ، وقتي که ديدم براي رسيدن به مراحل بالا ، خود را خوار کرد .

دومين بار ، هنگامي که مقابل معلولين وانمود به لنگيدن کرد .

سومين بار ، هنگامي که اختيار داشت ، راحتي را بر مشکلات ترجيح داد .

چهارمين بار اشتباه کرده بود ،و خود را با عيبها و اشتباهات ديگران تسلي مي داد

پنجمين بار ، هنگامي که غايب بود و صبر خويش را در بي عملي ، نشانه قدرت خود مي دانست .

ششمين بار ، زماني که زشتي چهره اي را نکوهش مي کرد ، در حالي که نميدانست يکي از نقاب هاي خودش است .

و هفتمين بار ، وقتي که چاپلوسي مي کرد ، در حاليکه آنرا به حساب فضيلت خويش مي گذاشت .

ماسه و کف - جبران خليل جبران