لطف خداوند به آدم

در حديثي، کليني از امام باقر(ع) يا حضرت صادق(ع) روايت کرده که فرمود: «آدم به درگاه خدا شکوه کرد و گفت: پروردگارا! شيطان را بر من مسلط کردي هم‌چون خوني در بدنم جريان دارد!» خداوند فرمود:«اي آدم! در عوض آن مقرر مي‌دارم که هر يک از فرزندانت که قصد گناه کند(تا آن را در خارج انجام نداده) بر او نوشته نشود و چون انجام داد، آن را بنويسند و اگر کسي قصد کار نيکي کرد، ولي آن را انجام نداد، يک حسنه برايش بنويسند و اگر انجام داد، ده حسنه براي او ثبت کنند». حضرت آدم عرض کرد:«پروردگارا بيفزا!» خطاب شد: «هر يک از آن‌ها که گناهي انجام داد و استغفار کرد او را مي‌آمرزم» حضرت آدم عرض کرد:«پروردگارا باز هم بيفزا!» خطاب شد: «توبه را بر ايشان مقرر داشتم تا وقتي که نفس به گلويشان برسد»‌. يعني تا آن هنگام هم توبه‌شان را مي‌پذيرم. در اين‌جا بود که آدم خشنود شد و عرض کرد:‌ «مرا بس است».

منبع: تاريخ انبياء، ص 51

اصول کافي- ج 2- ص

چرا از مرگ مي ترسيم

اعتقاد نداشتن بـه خـدا و قـيـامـت و نيز نـابـودى پـنـداشـتـن مـرگ، در زمره عـوامـل اسـاسـى تـرس از مـرگ اسـت. افزون بر اين، در روايات و آيات به عواملى ديگر نيز اشـاره شـده است. بر اساس روايات يكى ديگر از علل ترس از مرگ، فراهم نساختن ره توشه آخرت اسـت. امـام صـادق عليه السلام از پـدر گـرامـى اش امـام بـاقـر عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:

مـردى خـدمـت پـيـامبر صلي ا... عليه و آله آمد و عرض كرد: "چرا من مرگ را دوست ندارم ؟ حضرت فرمود: آيا مال و ثروت دارى؟ عرض كرد: بله .

فرمود: آيا آن را پيش فرستاده‌اى [و در كار خير و براى آخرت صرف كرده‌اى]؟

عرض كرد: نه .

فرمود: به همين علت مرگ را دوست نمى دارى. (1)

ايـن هـمـان اسـت كـه حـضرت على عليه السلام در يكى از سخنان حكمت آميزش از آن ، آه و ناله سر مى‌دهد و هشدار داده ، مى‌فرمايد: "آه مِنْ قِلَّه الزّادِ وَ طُولِ الطَّريقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظيمِ الْمُورِدِ" (2)

آه از كـمـى تـوشـه [ى راه آخرت] و طولانى بودن راه و دور بودن سفر و بزرگ بودن مقصد و محلّ ورود.



ادامه نوشته

جبهه انقلاب، زينب مي خواهد

وقتي افق، ابرو در هم کشيد و زمين و آسمان خون گريه کرد، اين زينب بود که ايستاد تا نه فقط قافله ماتم زده را برگرداند، که رسم خطبه خواني حيدر کرار را زنده کند و نهضتي را که با خون سيدالشهدا(ع) آبياري شده بود، به مقصد برساند. آغاز يک نهضت يک حکايت است و انتقال و تبيين پيام آن حکايتي ديگر و زينب عهده دار دومي بود؛ چنان‌که فاطمه نيز.

‌همه‏ مدينه را گشت

مدينه را همه مي شناسند. ديوار به ديوار مسجد رسول خدا، خانه فاطمه است. غروب مي گذشت و فاطمه همراه علي به درب خانه صحابه مي شتافت تا بغضش را فرو خرد و در جواب مرد عرب از پشت در بگويد:"منم! دختر رسول خدا!" و بعد وقتي در باز شد، بپرسد:"علي را مي شناسيد؟" خانه به خانه همه‏ مدينه را گشت. درب خانه خيلي از صحابه را زد. علي حکايت يک نهضت بود و فاطمه مصداق يک پيام آور؛ معناي يک رسانه.

‌تعجب

وقتي محراب مسجد کوفه به خون نشست، در کنار شادي و اندوه هاي آن روز يک احساس ديگر نيز رفيق مردمان آن روز شد و آن تعجب بود از اين‌که علي هم اهل مسجد و نماز است! وقتي آنان که بايد رسانه باشند، نيستند، آنان که بايد عمار باشند، نيستند، حق را مي توان عمر‏و‏عاص وار بر سر نيزه برد و بعد به سادگي قلب کرد. مي توان باطل را حق جلوه داد و حق را باطل و اين در منظومه تبليغات چندان دشوار نيست.

 

ادامه نوشته

هر شب به حساب خود رسيدگي كن

بازاري‌ها هر شب به حساب دفترشان مي‌رسند. سود و ضرر و طلب‌كاري و بده‌كاري را مي‌نويسند اگر هر شب حساب و كتاب نكنند يك‌ دفعه مي‌بينند مقدار قابل توجهي ضرر كرده است و حواسشان نبوده است؛ گاهي هم بر اثر نداشتن حساب و كتاب ورشكست مي‌شوند. انسان هم بايد هرروز به حساب نفسش برسد تا خداي نكرده يك‌دفعه ضرر نكند و يا ورشكست و عاقبت به شر نشود. شب، موقع خواب بنشين ببين چه كار كرده‌اي، چشمت كجاها نگاه كرده، زبانت چه‌ها گفته، كجاها رفته‌اي، چه كارها كرده‌اي. اگر كار بدي كرده بودي، خودت را سرزنش كن، به خودت بگو. الم يان للذين ءآمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر ا.... و تصميم بگير آن كار را نكني، صبح‌ها با خودت شرط بگذار كه اگر آن كار را كردي نفست را يك جريمه‌اي بكني و در طول روز مراقب باش كه آن كار را انجام ندهي.

بسیجی یعنی !؟!!

  به مناسبت شهادت مظلومانه حضرت زهرا (س)

 

اگر زمانی دری به پهلویت خورد، برای او اشک بریز.

اگر زمانی حقت را گرفتند به یاد مظلومیت «او» باش.

اگر زمانی کودکی را دیدی که در فراق مادر می گرید، به تنهایی کودکان «او» بیندیش و اگر شبی صدای گریه کودکی را شنیدی به یاد کودکان «او» باش در شب وداع.

اگر زمانی پرنده ای سفید را دیدی که به آسمان پر می کشد، به یاد عروج مظلومانه «او» باش. اگر زمانی بر حریم ولایت هجوم آغاز کردند چو «او» باش، سینه سپر و آماده در دفاع، که در این راه تمام وجودت باید بسیجی شود.

اگر زمانی خواستی به «او»  بیندیشی یک بسیجی باش.

بسیجی یعنی عشق، یعنی فضیلت، یعنی عاشق باشی، سر به کوه بگذاری، سر به بیابان بگذاری و همه جا به دنبال معشوق باشی. بسیجی یعنی درد بودن، یعنی از بی دردی ها به درد آمدن،از درد دردمندان به خود پیچیدن، یعنی که از اشک یتیمی، اشک بر چهره ات نشستن.

بسیجی یعنی مرد بودن، یعنی چمران و همت بودن، یعنی همه چیز را دیدن و از همه چیز بریدن.

بسیجی یعنی ناله کودکان حسین (ع) در گلویت باشد، سر به نیزه نشسته حسین(ع) در جلوی چشمانت باشد، صدای هلهله دشمن پس از کشتن حسین (ع) در گوشت باشد و جانت را به درد آورد.

یعنی که در کوچه های مدینه، فاطمه (س)را بینی که صورتش را نیلگون ساخته اند، یعنی که فاطمه (س) را بینی که در پشت در، به خاطر دفاع از حریم ولایت به خود می پیچد و میخ در به سینه اش .......

یعنی علی (ع) را سر به دیوار گذاشته و گریان کنان بینی، که فاطمه (س) تو چقدر مظلومی. بینی که زینب (س) مات و مبهوت می نگرد و آهسته آهسته اشک می ریزد و حسن (ع) و حسین (ع) دست در دست یکدیگر بدنبال جنازه روان و....

بسیج یعنی که همه اینها را بینی و بغض در گلویت باشد و صدا در عملت.

یعنی که در عمل، حسین (ع) شوی ، عباس (ع) شوی، دست دهی، پادهی، سر دهی،هر آنچه او می خواهد ایثار کنی و دیگر خود نباشی و جان دهی.

و در یک کلام ، بسیجی یعنی که بسیجی شوی، قبل از آنکه چیز دیگری باشی .........

بیایید تا بسیجی بمانیم.

آب دبه بعد از گذشت 12 سال هنوز گوارا بود

در فكه كنار يكي از ارتفاعات تعدادي شهيد پيدا شدند كه يكي از آن‌ها حالت جالبي داشت. او در حالي روي زمين افتاده بود كه دو دبه پلاستيكي 20 ليتري آب در دستان استخواني‌اش بود. يكي از دبه‌ها تركش خورده و سوراخ شده بود ولي دبه‌ ديگر، سالم و پر از آب بود. در دبه را كه باز كرديم، با وجود اين‌که حدود 12 سال از شهادت اين بسيجي سقا مي‌گذشت، آب آن دبه بسيار گوارا و خنك بود.

تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي

از نخستين روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 بنا به فرمان حضرت امام خميني (ره) عده اي از جوانان انقلابي و پيروان راستين حضرت امام، نهاد مقدس سپاه پاسداران را پايه ريزي نمودند. حضرت امام خميني (ره) در دوم ارديبهشت 1358 طي فرماني به شوراي انقلاب اسلامي رسماً تاًسيس اين نهاد مقدس را اعلام كردند. سپاه در دوران تشكيل، صرفاًً نيروي شهري به حساب مي آمد كه با توجه به شرايط خاص انقلابي در جامعه و پراكندگي قواي انتظامي، مأموريت حفظ نظم عمومي را عهده‌دار شده بود و در مقابل ضد انقلاب و منافقان به مبارزه مي پرداخت. با اوج گيري دسيسه هاي دشمنان و گروهك هاي ضد انقلاب در نقاطي چون كردستان، خوزستان و گنبد، سپاه پاسداران، براي مقابله با آن‌ها بسيج شد و بخصوص در كردستان هنگامي كه شورش هاي مسلحانه در نقاط كوهستاني كردنشين تمركز يافت، سپاه به طور جدي مقابل اشرار و ضد انقلاب صف آرايي كرد. با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران، سپاه پاسداران بزرگ‌ترين افتخار خود را رقم زد و با وجود همه موانع، در كنار ارتش و‌... به مبارزه عليه رژيم بعثي پرداخت. پس از جنگ تحميلي نيز سپاه علاه بر فعاليت هاي رزمي، دفاعي و آموزشي در عرصه‌هاي مختلف سازندگي از جمله سد سازي، راهسازي، پروژه هاي كشاورزي، توليد قطعاًت صنعتي و... حضور فعال دارد. سپاه پاسداران اگر چه هويتي نظامي دارد اما نظامي‌گري در واقع يك بعد از ابعاد هويت مقدس اين نهاد مكتبي - مردمي است و طبق اصل 150 قانون اساسي سپاه پاسداران وظيفه نگهباني از انقلاب اسلامي و دستاوردهاي آن را در همه شرايط بر عهده‌ دارد و در ابعاد مختلف معنوي‌، نظامي و علمي و‌... در خدمت نظام اسلامي مي باشد.