پس از او و در سال 1966 ، سر چارلز . م . بلگریو نماینده سیاسی انگلستان در منطقه خلیج فارس کتابی با عنوان " خلیج عربی " منتشر کرد و دیگر بار از این نام مجعول در نوشته هایش استفاده کرد و از آن به بعد بود که اعراب - سابقا سوسمار خور و جدیدا خاویار خور - به تبعیت از اربابان خود ، نام خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر دادند.

چند صباحیست ، دولت های عربی افسار پاره کرده اند و به پشتوانه ی مستشاران مو بورشان ، شکر اضافی می خورند و در عالم خودشان تهدید می کنند ! که اگر فلان نشود تر و خشک را با هم می سوزانیم !!! اولا ما میلی به خوردن کله پاچه ی گنجشک نداریم ! به قول معروف ...
و ثانیا " هویت " و " تاریخ " را نمی توان با دلار خرید . پس همان بهتر که دلارهایتان را خرج زنان چشم آبی اروپایی کنید که پیامبر هم نتوانست شما را " آدم " کند !
و ثالثا ...
ز شیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیده ست کار
که تاج کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون ، تفو
ورای حساسیت این موضوع برای ما ، یادآور این نکته می شویم که حساب تسویه نشده ی ما و اعراب همچنان به قوت خود باقیست ...
منبع :وبلاگ علی را عدلش کشت

بت پرستی یعنی : این بتم و این خودم و این هم " وضع اجتماعی " ام ، و او ، آن بتش ، آن هم خودش و آن هم " وضع اجتماعی اش " . " خدای من با او فرق دارد "، یعنی وضع اجتماعیم و ریشه و جامعه و خلقتم با او فرق دارد . چند خدا بودن و چند خدا را پرستیدن یعنی، در جامعه چند گروه بودن و چند عنصر داشتن و چند نژاد بودن . " عمله " و " آقا " بودن ، " اشرافی " و " ذلیل " بودن ، " برده " و " خواجه " بودن ؛ یعنی چندین حقوق متناقض داشتن . عده ای گرسنه و عده ای سیر بودن ، عده ای از همه ی حقوق انسانی محروم بودن و عده ای از همه ی برخورداری ها برخوردار بوردن . یعنی جامعه یک واحد یکنواخت نیست ، تقسیم می شود به گروه ها و طبقات مختلف ، و به خانواده های مختلف . این گروه ها و خانواده ها هر کدام خدای خود را دارند .
توحید یعنی همه خدای واحد دارند ، یعنی همه فقط انسانند . . .
بوی کسانی که امروز شهید پرست شده اند ، در حالی که آن زمان منافقانه ریشه ی همین شهدا را با تیشه ی جهل و نفاق زده اند . جهل نه به مفهوم ندانستن و آگاه نبودن بلکه به معنای دانستن و دیدن ولی خود را به کوری و ندانستن زدن . کسانی که در تریبون نماز جمعه تابوت باکری را " جعبه ی خالی " نامیدند و عزادارانش را مشتی منافق و منحرف عقیدتی ، امروز نام باکری را اول و آخر سخنرانی هایشان به عنوان رفیق قدیمی یاد می کنند و خاطره هایی از او تعریف می کنند که هر کس نداند ، گمان می کند که عالی جناب ، دست راست شهید بوده اند و شهید را ایشان آموزش داده اند . جملگی یا بیسیم چی باکری بوده اند یا راننده ی اتومبیلش . تک تک خود را آخرین کسی می دانند که با " آقا مهدی " سوار قایق شده و باکری از آنها حلالیت خواسته است !
همین هایی که حاضرند نام شهید لکه دار شود ولی " حق جلسه شان " به موقع به دستشان برسد . عیدی و پاداش که جای خود ! هم جانبازند و هم بازنشسته و هم شاغل ! هم بیسوادند و هم مدیر ! هم همند و هم ...- حق الناس را چه می شود ؟!
- ما ولی نعمتان مردمیم !!! زحمت کشیده ایم . فشار جنگ و جهاد را تحمل کرده ایم . یاد قدیم ها بخیر که همراه با شهید باکری سوار بر تویوتا ...

باکری ...
تو رفته ای و شاهد مایی !
شاهدی که چگونه به نام تو " سکه " ضرب می کنند و چطور به خاطر بزرگداشت تو ، " سفره " پهن کرده اند !
شاهدی که چگونه نامت بدون کوچکترین تاثیری ، بر زبانشان جاری می شود و شرافت نداشته شان را در چشم مردمان ، شریف تر می نماید ؟!
شاهدی ؟!
این روزها صدا و سیما و مطبوعات تمامی تلاش خود را برای تشویق و تهییج مردم جهت مشارکت حداکثری در انتخابات 12 اسفند به کار گرفته اند . اکثر این رسانه ها ، معیارهای یک نماینده مجلس را اینگونه بر می شمارند ، نماینده ملت اول باید ولایتمدار باشد ، دوم با تقوا باشد ، سوم متخصص باشد، چهارم ......
اوضاع به گونه ای شده است که تمامی جناح ها و ائتلاف ها حتی اصلاح طلبان ، در این هنگامۀ پیش از انتخابات ، ولایتمدار شده اند و شعار اصلی شان عدالت طلبی و قانون مندی شده است. متاسفانه همچون ادوار گذشته، سیاسیون ، عدالت و قانون گرایی را قربانی اهداف شان یعنی جلب آرای مردم و نشستن بر گرده آنان می کنند.
جالب این جاست که هم اینان با اسم اصول گرا و اصلاح طلب ،به محض کسب کرسی های ریاست و قدرت، تمامی شعارها و وعده های خود را فراموش می کنند و برای رعایت عدالت هم که شده ، برای خودشان حقوق های میلیونی ، ماشین های چند ده میلیونی ، خانه های مجلل و پورسانت های مختلف قائل می شوند . البته حق هم دارند چون برای رسیدن به این جایگاه حداقل صدها میلیون تومان هزینه کرده اند ، دادن هزاران سیم کارت تلفن همراه به ولی نعمتان خود! ، پذیرایی از هزاران نفر در رستوران ها طی چندین هفته ، کمک مالی به نفوذمندان شهرها و روستا ها و چندین کار خلاف قانون دیگر ، هزینه های میلیونی روی دست این شیفتگان خدمت می گذارد . پس نتیجه می گیریم که تمامی امتیازات و پورسانت های مذکور حق این بندگان مخلص و خدمتگزار می باشد.

به عنوان کلام آخر ، اگر مرحوم سید حسن مدرس را الگو و شاخص یک نماینده ساده زیست و مردمی مجلس بدانیم ، به نظر شما چند درصد از نمایندگان کنونی و ادوار گذشته مجلس ، ساده زیست ، مردمی ، با تقوا ، پاک دست ، دلسوز بوده اند ؟ آیا کسانی که فاقد این ویژگی ها هستند ، لیاقت این را دارند که در رأس همۀ امور باشند؟
به نقل از وبلاگ علي را عدلش کشت
25 بهمن سالروز صدور فتوای قتل سلمان رشدی نویسنده کتاب کفرآمیز آیات شیطانی توسط حضرت امام خمینی (ره) در سال 1367است ، فتوایی که مراکز صهیونیستی که طراح این توطئه بودند را در بهتی شگرف فرو برد . انتشار این کتاب ضالّه در واقع محرکی از سوی دنیای غرب بود تا با سنجیدن ميزان حساسيت مسلمانان در خصوص مقدس ترین ، مقدسات اسلامي، یعنی ساحت مبارک پیامبر اکرم (ص) و قرآن کریم نسبت به هتک دوبارۀ حرمت مقدسات الهي اقدام نمايد؛ بدون شک چاپ کاریکاتورهای کذایی از چهره مبارک حضرت رسول (ص) توسط روزنامه های کشورهای غربی که در سالیان اخیر باب شده است در راستای این پروژه شیطانیِ دشمنان اسلام می باشد.

فتوای تاریخی امام ، تمامی توطئه های شیاطین را خنثی نمود ، فتوایی که سلمان رشدی را مجبور کرد تا برای سالها در مخفیگاه های دولتهای صهیونیستی انگلیس و آمریکا مخفی شود . این عنصر مزدور و مرتد برای اربابانش هم خسته کننده و ملال آور شده است به گونه ای که يكبار "شاهزاده چارلز" اعلام كرد: «سلمان رشدي سرباری پرخرج برای ماليات دهندگان انگليسی است.» آری این سرنوشت کسانی است که با نیش قلم زهرآگین شان احساسات صدها میلیون مسلمان را جریحه دار می کنند . امیدوارم به هلاکت رسیدن مترجم ژاپنی این کتاب شیطانی به دست مسلمانان غیور درس عبرتی بوده باشد برای تمامی نویسندگان مزدور تا دیگر فکر اهانت به مقدسات اسلامی را به مخیله خود راه ندهند. روح شهید والا مقام " مصطفی مازح " قرین رحمت باد که برای اجرای فتوای امام تا چند قدمی رشدی رفت ولی نتوانست آن ملعون را به درک واصل کند .
در پایان خاطره ای از حجت الاسلام قرائتی درباره احوال امام راحل و غیرت مقدس ایشان در روزهای آغازین انتشار کتاب آیات شیطانی را می آوریم : « دکتر به امام (رض) گفته بود که روزانه 20 دقیقه صبحها و 20 دقیقه عصرها پیاده روی کند بعد از آن وقتی که امام پیاده روی میکردند لب خود را میجویدند و با یک هیجان خاصی راه میرفتند که آقایان به ما گفتند ببینید امام چطور راه میروند. ما هم به نزد امام رفتیم و گفتیم "آقا راه رفتن شما ظاهرا با بقیه روزها فرق میکند" که ایشان هم به ما گفتند "میخواستم جوان باشم تا خودم بتوانم بروم انگلستان و سلمان رشدی را بکشم و بعد از آن برگردم و الان غصه میخورم که چرا باید پیر باشم" امام سرتا پا غیرت بود. »
برچسبها: امام خميني, سلمان رشدي

